沙姆斯集 抒情詩 709 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۷۰۹

  1. از پیش تو رفت باز جانم طبل تو شنید و بازآمد

G709:10

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 جان از سفر دراز آمد·بر خاک در تو بازآمد
  2. 2 در نقد وجود هر چه زر بود·از گنج عدم به گاز آمد
  3. 3 بی مهر تو هر که آسمان رفت·درهای فلک فرازآمد
  4. 4 بی آبی خویش جمله دیدند·هرک از تو نه سرفراز آمد
  5. 5 جان رفت که بی‌تو کار سازد·سوزید و نه کارساز آمد
  6. 6 اندر سفرش بشد حقیقت·کو بی‌تو همه مجاز آمد
  7. 7 از گرد ره آمدست امروز·رحم آر که پرنیاز آمد
  8. 8 سر را ز دریچه‌ای برون کن·تا بیند کان طراز آمد
  9. 9 تا نعره عاشقان برآید·کان قبله هر نماز آمد
  10. 10 از پیش تو رفت باز جانم·طبل تو شنید و بازآمد
  11. 11 ای اهل رباط وارهیدیت·کز خط خوشش جواز آمد
  12. 12 آن چنگ طرب که بی‌نوا بود·رقصی که کنون به ساز آمد
  13. 13 از سلسله نیاز رستید·کان بند هزار ناز آمد
  14. 14 ترک خر کالبد بگویید·کان شاه براق تاز آمد
  15. 15 نور رخ شمس حق تبریز·عالم بگرفت و راز آمد

ganjoor: sh709 · public domain