沙姆斯集 抒情詩 762 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۷۶۲

  1. مبر امید که عمرم بشد و یار نیامد بگه آید وی و بی‌گه نه همه در سحر آید

G762:6

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 بدرد مرده کفن را به سر گور برآید·اگر آن مرده ما را ز بت من خبر آید
  2. 2 چه کند مرده و زنده چو از او یابد چیزی·که اگر کوه ببیند بجهد پیشتر آید
  3. 3 ز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آید·که ز تلخی تو جان را همه طعم شکر آید
  4. 4 بخور آن را که رسیدت مهل از بهر ذخیره·که تو بر جوی روانی چو بخوردی دگر آید
  5. 5 بنگر صنعت خوبش بشنو وحی قلوبش·همگی نور نظر شو همه ذوق از نظر آید
  6. 6 مبر امید که عمرم بشد و یار نیامد·بگه آید وی و بی‌گه نه همه در سحر آید
  7. 7 تو مراقب شو و آگه گه و بی‌گاه که ناگه·مثل کحل عزیزی شه ما در بصر آید
  8. 8 چو در این چشم درآید شود این چشم چو دریا·چو به دریا نگرد از همه آبش گهر آید
  9. 9 نه چنان گوهر مرده که نداند گهر خود·همه گویا همه جویا همگی جانور آید
  10. 10 تو چه دانی تو چه دانی که چه کانی و چه جانی·که خدا داند و بیند هنری کز بشر آید
  11. 11 تو سخن گفتن بی‌لب هله خو کن چو ترازو·که نماند لب و دندان چو ز دنیا گذر آید

ganjoor: sh762 · public domain