沙姆斯集› 抒情詩 77› 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۷۷
- صد چشم شود حیران در تابش این دولت تو گوش مکش این سو هر کورِ عصایی را
G77:3
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 آب حیوان باید مر روح فزایی را·ماهی همه جان باید دریای خدایی را
- 2 ویرانهی آب و گل چون مسکن بوم آمد·این عرصه کجا شاید پروازِ همایی را ؟
- 3 صد چشم شود حیران در تابش این دولت·تو گوش مکش این سو هر کورِ عصایی را
- 4 گر نقدِ درستی تو، چون مست و قراضهستی ؟·آخر تو چه پنداری این گنج عطایی را ؟
- 5 دلتنگ همیدانند کان جای که انصافست·صد دل به فدا باید آن جان بقایی را
- 6 دل نیست کم از آهن آهن نه که میداند·آن سنگ که پیدا شد پولادربایی را
- 7 عقل از پی عشق آمد در عالم خاک ار نی·عقلی بنمی باید بیعهد و وفایی را
- 8 خورشید حقایقها شمس الحق تبریز است·دل روی زمین بوسد آن جان سمایی را
ganjoor: sh77 · public domain