沙姆斯集 抒情詩 799 詩節 11 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۷۹۹

  1. همه خفتند و دو مخمور چنین بیدارند نظری کن سوی خم‌ها که نهان تو بود

G799:11

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 سفره کهنه کجا درخور نان تو بود·خرمگس هم ز کجا صاحب خوان تو بود
  2. 2 در زمانی که بگویی هله هان تان چه کمست·کو زبانی که مجابات زبان تو بود
  3. 3 گر سیه روی بود زنگی و هندوی توست·چه غمست از سیهی چونک از آن تو بود
  4. 4 ببری در خم خویش و خوش و یک رنگ کنی·تا همه روح بود فر و نشان تو بود
  5. 5 ترس را سر ببر و گردن تعظیم بزن·در مقامی که عطاها و امان تو بود
  6. 6 ما همه بر سر راهیم و جهانی گذرست·چشم روشن نفسی کان ز جهان تو بود
  7. 7 دل اگر بی‌ادبی کرد بر این صبر مگیر·طمعش بد که در این جنگ عوان تو بود
  8. 8 سگ به هر سو که چخد نعره به کوی تو زند·شیرگیرش که بود تا که زیان تو بود
  9. 9 هین صبوحست بده می که همه مخموریم·تا که جان یک نفسی مست ضمان تو بود
  10. 10 در قدح درنگری زود فرح بخش شود·گرگ چون دید سگ کهف شبان تو بود
  11. 11 همه خفتند و دو مخمور چنین بیدارند·نظری کن سوی خم‌ها که نهان تو بود
  12. 12 سر و پا مست شود هر چه تو خواهی بشود·برسد چون نرسد چونک رسان تو بود
  13. 13 هله درویش بخور نک قدح زفت رسید·سست بودن چه بود چونک اوان تو بود
  14. 14 هله امروز نشستیم به عشرت تا شب·چه کم آید می و مطرب چو بیان تو بود
  15. 15 خاک بر سر همه را دامن این دولت گیر·چو بر این خاک نشستی همه آن تو بود
  16. 16 می او خور همه او شو سر شش گوش مباش·مطلب که دو سه خر گوش کشان تو بود

ganjoor: sh799 · public domain