沙姆斯集 抒情詩 816 詩節 11 ← 上一節

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۸۱۶

  1. پاسبانا بس دگر چوبک مزن پاسبان و حارس ما روز شد

G816:11

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 خلق می‌جنبند مانا روز شد·روز را جان بخش جانا روز شد
  2. 2 چند شب گشتیم ما و چند روز·در غم و شادی تو تا روز شد
  3. 3 در جهان بس شهرها کان جا شبست·اندر این ساعت که این جا روز شد
  4. 4 در شب غفلت جهانی خفته‌اند·ز آفتاب عشق ما را روز شد
  5. 5 هر که عاشق نیست او را روز نیست·هر که را عشقست و سودا روز شد
  6. 6 صبح را در کنج این خانه مجوی·رو به بالا کن به بالا روز شد
  7. 7 بر تو گر خارست بر ما گل شکفت·بر تو گر شامست بر ما روز شد
  8. 8 گر تو از طفلی ز روز آگه نه‌ای·خیز با ما جان بابا روز شد
  9. 9 روز را منکر مشو لا لا مگو·چند لا لا جان لالا روز شد
  10. 10 آفتاب آمد که انشق القمر·بشنو این فرمان اعلا روز شد
  11. 11 پاسبانا بس دگر چوبک مزن·پاسبان و حارس ما روز شد

ganjoor: sh816 · public domain