沙姆斯集 抒情詩 839 詩節 7 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۸۳۹

  1. چون موی ابروی را وهمش هلال بیند بر چشمش آفتابت کی مستدیر باشد

G839:7

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد·یا غیر خاک پایش کس دستگیر باشد
  2. 2 گیرم کز او بگردی شاه و امیر و فردی·ناچار مرگ روزی بر تو امیر باشد
  3. 3 گر فاضلی و فردی آب خضر نخوردی·هر کو نخورد آبش در مرگ اسیر باشد
  4. 4 ای پیر جان فطرت پیر عیان نه فکرت·پیری نه کز قدیدی مویش چو شیر باشد
  5. 5 پیری مکن بر آن کس کز مکر و از فضولی·خواهد که بازگونه بر پیر پیر باشد
  6. 6 پیری بر آن کسی کن کو مرده تو باشد·پیش جلالت تو خوار و حقیر باشد
  7. 7 چون موی ابروی را وهمش هلال بیند·بر چشمش آفتابت کی مستدیر باشد
  8. 8 آن کس که از تکبر مالد سبال خود را·از نور کبریایی چون مستنیر باشد
  9. 9 عرضه گری رها کن ای خواجه خویش لا کن·تا ذره وجودت شمس منیر باشد
  10. 10 جلوه مکن جمالت مگشای پر و بالت·تا با پر خدایی جان مستطیر باشد
  11. 11 بربند پنج حس را زین سیل‌های تیره·تا عقل کل ز شش سو بر تو مطیر باشد
  12. 12 بی آن خمیرمایه گر تو خمیر تن را·صد سال گرم داری نانش فطیر باشد
  13. 13 گر قاب قوس خواهی دل راست کن چو تیری·در قوس او درآید کو همچو تیر باشد
  14. 14 خاموش اگر توانی بی‌حرف گو معانی·تا بر بساط گفتن حاکم ضمیر باشد

ganjoor: sh839 · public domain