沙姆斯集› 抒情詩 85› 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۸۵
- چون شمع بُدم سوزان هر شب به سحر کُشته امروز بنشناسم شب را ز سحر جانا
G85:6
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 از بهر خدا بنگر در رویِ چو زر جانا·هر جا که روی ما را با خویش ببر جانا
- 2 چون در دل ما آیی تو دامن خود برکش·تا جامه نیالایی از خون جگر جانا
- 3 ای ماه برآ آخر بر کوریِ مهرویان·ابری سیه اندرکش در روی قمر جانا
- 4 زان روز که زادی تو ای لبشکر از مادر·آوه که چه کاسد شد بازار شکر جانا
- 5 گفتی که سلام علیک بگرفت همه عالم·دل سجده درافتاده جان بسته کمر جانا
- 6 چون شمع بُدم سوزان هر شب به سحر کُشته·امروز بنشناسم شب را ز سحر جانا
- 7 شمس الحق تبریزی شاهنشه خونریزی·ای بحر کمربسته پیش تو گهر جانا
ganjoor: sh85 · public domain