沙姆斯集› 抒情詩 857› 詩節 4 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۸۵۷
- تو جوی بیکرانی پیشت جهان چو پولی حاشا که با چنین جو بر پل گذار ماند
G857:4
您的語言
尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
全詩 ↗
- 1 گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند·کاری که بیتو گیرم والله که زار ماند
- 2 گر خمر خلد نوشم با جامهای زرین·جمله صداع گردد جمله خمار ماند
- 3 در کارگاه عشقت بیتو هر آنچ بافم·والله نه پود ماند والله نه تار ماند
- 4 تو جوی بیکرانی پیشت جهان چو پولی·حاشا که با چنین جو بر پل گذار ماند
- 5 عالم چهار فصلست فصلی خلاف فصلی·با جنگ چار دشمن هرگز قرار ماند
- 6 پیش آ بهار خوبی تو اصل فصلهایی·تا فصلها بسوزد جمله بهار ماند
ganjoor: sh857 · public domain