沙姆斯集 抒情詩 952 詩節 14 ← 上一節

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۹۵۲

  1. من آن ندانم دانم که آه از تبریز کز آتشش ز دلم الحذار بازآید

G952:14

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 ز شمس دین طرب نوبهار بازآید·نشاط بلبله و سبزه زار بازآید
  2. 2 کرانه کرد دلم از نبیذ و از ساقی·چو وصل او بگشاید کنار بازآید
  3. 3 کبوتر دل من در شکار باز پرید·خنک زمانی کو از شکار بازآید
  4. 4 بگردد این رخ زردم چو صد هزار نگار·ز طبل دعوت من گر نگار بازآید
  5. 5 چو ملک حسن به روی مهم قرار گرفت·بود که سوی دلم زو قرار بازآید
  6. 6 چو خارخار دلم می‌نشیند از هوسش·که گلشنش بر این خار خار بازآید
  7. 7 چو مهرها که شود محو نطع آن گوهر·دغای عشق چو خانه قمار بازآید
  8. 8 ز مستی‌اش چه گمان بردمی که بعد از می·ز هجر عربده کن آن خمار بازآید
  9. 9 از این خمار مرا نیست غم اگر روزی·به دستم آن قدح پرشرار بازآید
  10. 10 هزار چشمه حیوان چه در شمار آید·اگر از او لطف بی‌شمار بازآید
  11. 11 سؤال کردم رخ را که چند زر باشی·که جان من ز زری تو زار بازآید
  12. 12 مرا جواب چو زر داد من زرم دایم·مگر که سیمبر خوش عیار بازآید
  13. 13 بگفتمش چو بماندی تو زنده بی آن جان·چه عذر آری چون آن عذار بازآید
  14. 14 من آن ندانم دانم که آه از تبریز·کز آتشش ز دلم الحذار بازآید

ganjoor: sh952 · public domain