بخش ۷۷ - آمدن رسول روم تا امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه و دیدن او کرامات عمر را رضیالله عنه
羅馬使者來到信士們的領袖歐瑪爾(願主喜悅他)面前,並見證了歐瑪爾(願主喜悅他)的奇蹟
- M1:1396 تا عمر آمد ز قیصر یک رسولدر مدینه از بیابان نغول
- M1:1397 گفت کو قصر خلیفه ای حشمتا من اسپ و رخت را آنجا کشم
- M1:1398 قوم گفتندش که او را قصر نیستمر عمر را قصر، جان روشنیست
- M1:1399 گرچه از میری ورا آوازهایستهمچو درویشان مر او را کازهایست
- M1:1400 ای برادر چون ببینی قصر اوچونک در چشم دلت رُستهست مو
- M1:1401 چشم دل از مو و علت پاک آروانگه آن دیدار قصرش چشم دار
- M1:1402 هر که را هست از هوسها جان پاکزود بیند حضرت و ایوان پاک
- M1:1403 چون محمد پاک شد زین نار و دودهر کجا رو کرد وجه الله بود
- M1:1404 چون رفیقی وسوسهٔ بدخواه راکی بدانی ثم وجه الله را
- M1:1405 هر که را باشد ز سینه فتح باببیند او بر چرخ دل صد آفتاب
- M1:1406 حق پدیدست از میان دیگرانهمچو ماه اندر میان اختران
- M1:1407 دو سر انگشت بر دو چشم نههیچ بینی از جهان انصاف ده
- M1:1408 گر نبینی این جهان معدوم نیستعیب جز ز انگشت نفس شوم نیست
- M1:1409 تو ز چشم انگشت را بَردار هینوانگهانی هرچه میخواهی ببین
- M1:1410 نوح را گفتند امت کو ثوابگفت او زان سوی واستغشوا ثیاب
- M1:1411 رو و سر در جامهها پیچیدهایدلاجرم با دیده و نادیدهاید
- M1:1412 آدمی دیدست و باقی پوستستدید آنست آن که دید دوستست
- M1:1413 چونک دید دوست نبود کور بهدوست کو باقی نباشد دور به
- M1:1414 چون رسول روم این الفاظ تردر سماع آورد شد مشتاقتر
- M1:1415 دیده را بر جستن عمر گماشترخت را و اسپ را ضایع گذاشت
- M1:1416 هر طرف اندر پی آن مرد کارمیشدی پرسان او دیوانهوار
- M1:1417 کین چنین مردی بود اندر جهانوز جهان مانند جان باشد نهان
- M1:1418 جست او را تاش چون بنده بودلاجرم جوینده یابنده بود
- M1:1419 دید اعرابی زنی او را دخیلگفت عمر نک به زیر آن نخیل
- M1:1420 زیر خرمابن ز خلقان او جدازیر سایه خفته بین سایهٔ خدا