بخش ۱۱۲ - منازعت چهار کس جهت انگور کی هر یکی به نام دیگر فهم کرده بود آن را
四人因葡萄爭執,每人以不同的名稱理解
- M2:3690 چار کس را داد مردی یک درمآن یکی گفت این به انگوری دهم
- M2:3691 آن یکی دیگر عرب بُد گفت لامن عِنب خواهم نه انگور ای دغا
- M2:3692 آن یکی ترکی بُد و گفت این بنممن نمیخواهم عنب، خواهم ازم
- M2:3693 آن یکی رومی بگفت این قیل راتَرک کن خواهیم استافیل را
- M2:3694 در تنازع آن نفر جنگی شدندکه ز سِرّ نامها غافل بُدند
- M2:3695 مشت بر هم میزدند از ابلهیپُر بدند از جهل و از دانش تهی
- M2:3696 صاحب سِرّی عزیزی، صد زبانگر بدی آنجا بدادی صلحشان
- M2:3697 پس بگفتی او که من زین یک درمآرزوی جملهتان را میدهم
- M2:3698 چونک بسپارید دل را بی دغلاین درمتان میکند چندین عمل
- M2:3699 یک درمتان میشود چار المرادچار دشمن میشود یک ز اتحاد
- M2:3700 گفت هر یکتان دهد جنگ و فراقگفت من آرد شما را اتفاق
- M2:3701 پس شما خاموش باشید انصتواتا زبانتان من شوم در گفت و گو
- M2:3702 گر سخنتان مینماید یک نمطدر اثر مایهٔ نزاعست و سخط
- M2:3703 گرمی عاریتی ندهد اثرگرمی خاصیتی دارد هنر
- M2:3704 سرکه را گر گرم کردی ز آتش آنچون خوری سردی فزاید بی گمان
- M2:3705 زانک آن گرمی او دهلیزیستطبع اصلش سردیست و تیزیست
- M2:3706 ور بود یخبسته دوشاب ای پسرچون خوری گرمی فزاید در جگر
- M2:3707 پس ریای شیخ به ز اخلاص ماستکز بصیرت باشد آن وین از عماست
- M2:3708 از حدیث شیخ جمعیت رسدتفرقه آرد دم اهل جسد
- M2:3709 چون سلیمان کز سوی حضرت بتاختکو زبان جمله مرغان را شناخت
- M2:3710 در زمان عدلش آهو با پلنگانس بگرفت و برون آمد ز جنگ
- M2:3711 شد کبوتر آمن از چنگال بازگوسفند از گرگ ناورد احتراز
- M2:3712 او میانجی شد میان دشمناناتحادی شد میان پرزنان
- M2:3713 تو چو موری بهر دانه میدویهین سلیمان جو چه میباشی غوی
- M2:3714 دانهجو را دانهاش دامی شودو آن سلیمانجوی را هر دو بود
- M2:3715 مرغ جانها را درین آخر زماننیستشان از همدگر یک دم امان
- M2:3716 هم سلیمان هست اندر دور ماکو دهد صلح و نماند جور ما
- M2:3717 قول ان من امة را یاد گیرتا به الا و خلا فیها نذیر
- M2:3718 گفت خود خالی نبودست امتیاز خلیفهٔ حق و صاحبهمتی
- M2:3719 مرغ جانها را چنان یکدل کندکز صفاشان بی غش و بی غل کند
- M2:3720 مشفقان گردند همچون والدهمسلمون را گفت نفس واحده
- M2:3721 نفس واحد از رسول حق شدندور نه هر یک دشمن مطلق بدند