بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان
爾薩(耶穌)聖人為避愚人而逃往山中
- M3:2570 عیسیِ مریم به کوهی میگریختشیر گویی خونِ او میخواست ریخت
- M3:2571 آن یکی در پی دوید و گفت خیردر پیت کس نیست چه گریزی چو طیر
- M3:2572 با شتاب او آنچنان میتاخت جفتکز شتاب خود جواب او نگفت
- M3:2573 یک دو میدان در پی عیسی براندپس به جِدِّ جِد،عیسی را بخواند
- M3:2574 کز پی مرضات حق یک لحظه بیستکه مرا اندر گریزت مشکلیست
- M3:2575 از کی این سو میگریزی ای کریمنه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم
- M3:2576 گفت از احمق گریزانم برومیرهانم خویش را، بندم مشو
- M3:2577 گفت آخر آن مسیحا نه تویکه شود کور و کر از تو مستوی
- M3:2578 گفت آری گفت آن شه نیستیکه فسون غیب را ماویستی
- M3:2579 چون بخوانی آن فسون بر مردهایبرجهد چون شیرِ صید آوردهای
- M3:2580 گفت آری آن منم گفتا که تونه ز گِل مرغان کنی ای خوبرو
- M3:2581 گفت آری گفت پس ای روح پاکهرچه خواهی میکنی از کیست باک
- M3:2582 با چنین برهان که باشد در جهانکه نباشد مر تورا از بندگان
- M3:2583 گفت عیسی که به ذات پاک حقمُبدع تن، خالق جان در سبق
- M3:2584 حرمت ذات و صفات پاک اوکه بود گردون گریبانچاک او
- M3:2585 کان فسون و اسم اعظم را که منبر کر و بر کور خواندم شد حَسَن
- M3:2586 بر کُهِ سنگین بخواندم شد شکافخرقه را بدرید بر خود تا بهناف
- M3:2587 بر تن مرده بخواندم گشت حَیبر سر لاشَی بخواندم گشت شَی
- M3:2588 خواندم آن را بر دل احمق به وُدّصد هزاران بار و درمانی نشد
- M3:2589 سنگ خارا گشت و زان خو بر نگشتریگ شد کز وی نروید هیچ کشت
- M3:2590 گفت حکمت چیست کآنجا اسم حقسود کرد اینجا نبود آن را سبق
- M3:2591 آن همان رنج است و این رنجی چرااو نشد این را و آن را شد دوا
- M3:2592 گفت رنجِ احمقی قهرِ خداسترنج و کوری نیست قهر آن ابتلاست
- M3:2593 ابتلا رنجیست کان رحم آورداحمقی رنجیست کان زخم آورد
- M3:2594 آنچ داغ اوست مُهر او کرده استچارهای بر وی نیارد بُرد دست
- M3:2595 ز احمقان بگریز چون عیسی گریختصحبت احمق بسی خونها که ریخت
- M3:2596 اندک اندک آب را دزدد هوادین چنین دزدد هم احمق از شما
- M3:2597 گرمیت را دزدد و سردی دهدهمچو آن کاو زیر کون سنگی نهد
- M3:2598 آن گریزِ عیسی نه از بیم بودآمن است او، آن پیِ تعلیم بود
- M3:2599 زمهریر ار پُر کند آفاق راچه غم آن خورشیدِ با اشراق را