بخش ۲۱۵ - فسخ عزایم و نقضها جهت با خبر کردن آدمی را از آنک مالک و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناکردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم کردن دارد تا باز عزمش را بشکند تا تنبیه بر تنبیه بود
取消和廢除決心,是為了讓人類知道他是主宰和征服者,有時不取消他的決心,並使其生效,以使他對決心抱有希望,然後再打破他的決心,以便一再提醒他
- M3:4461 عزمها و قصدها در ماجراگاه گاهی راست میآید ترا
- M3:4462 تا به طمع آن دلت نیت کندبار دیگر نیتت را بشکند
- M3:4463 ور بکلی بیمرادت داشتیدل شدی نومید امل کی کاشتی
- M3:4464 ور بکاریدی امل از عوریشکی شدی پیدا برو مقهوریش
- M3:4465 عاشقان از بیمرادیهای خویشباخبر گشتند از مولای خویش
- M3:4466 بیمرادی شد قلاوز بهشتحفت الجنه شنو ای خوش سرشت
- M3:4467 که مراداتت همه اشکستهپاستپس کسی باشد که کام او رواست
- M3:4468 پس شدند اشکستهاش آن صادقانلیک کو خود آن شکست عاشقان
- M3:4469 عاقلان اشکستهاش از اضطرارعاشقان اشکسته با صد اختیار
- M3:4470 عاقلانش بندگان بندیاندعاشقانش شکری و قندیاند
- M3:4471 ائتیا کرها مهار عاقلانائتیا طوعا بهار بیدلان