閱讀 卷 3 章節 220 ← 上一節 · 下一節 →

بخش ۲۲۰ - آگاه شدن پیغامبر علیه السلام از طعن ایشان بر شماتت او

先知(願主福安之)得知他們對他的嘲諷

  1. M3:4527 گرچه نشنید آن موکل آن سخنرفت در گوشی که آن بد من لدن
  2. M3:4528 بوی پیراهان یوسف را ندیدآنک حافظ بود و یعقوبش کشید
  3. M3:4529 آن شیاطین بر عنان آسماننشنوند آن سر لوح غیب‌دان
  4. M3:4530 آن محمد خفته و تکیه زدهآمده سر گرد او گردان شده
  5. M3:4531 او خورد حلوا که روزیشست بازآن نه کانگشتان او باشد دراز
  6. M3:4532 نجم ثاقب گشته حارس دیورانکه بهل دزدی ز احمد سر ستان
  7. M3:4533 ای دویده سوی دکان از پگاههین به مسجد رو بجو رزق اله
  8. M3:4534 پس رسول آن گفتشان را فهم کردگفت آن خنده نبودم از نبرد
  9. M3:4535 مرده‌اند ایشان و پوسیدهٔ فنامرده کشتن نیست مردی پیش ما
  10. M3:4536 خود کیند ایشان که مه گردد شکافچونک من پا بفشرم اندر مصاف
  11. M3:4537 آنگهی کآزاد بودیت و مکینمر شما را بسته می‌دیدم چنین
  12. M3:4538 ای بنازیده به ملک و خانداننزد عاقل اشتری بر ناودان
  13. M3:4539 نقش تن را تا فتاد از بام طشتپیش چشمم کل آت آت گشت
  14. M3:4540 بنگرم در غوره می بینم عیانبنگرم در نیست شی بینم عیان
  15. M3:4541 بنگرم سر عالمی بینم نهانآدم و حوا نرسته از جهان
  16. M3:4542 مر شما را وقت ذرات الستدیده‌ام پا بسته و منکوس و پست
  17. M3:4543 از حدوث آسمان بی عمدآنچ دانسته بدم افزون نشد
  18. M3:4544 من شما را سرنگون می‌دیده‌امپیش از آن کز آب و گل بالیده‌ام
  19. M3:4545 نو ندیدم تا کنم شادی بداناین همی‌دیدم در آن اقبالتان
  20. M3:4546 بستهٔ قهر خفی وانگه چه قهرقند می‌خوردید و در وی درج زهر
  21. M3:4547 این چنین قندی پر از زهر ار عدوخوش بنوشد چت حسد آید برو
  22. M3:4548 با نشاط آن زهر می‌کردید نوشمرگتان خفیه گرفته هر دو گوش
  23. M3:4549 من نمی‌کردم غزا از بهر آنتا ظفر یابم فرو گیرم جهان
  24. M3:4550 کین جهان جیفه‌ست و مردار و رخیصبر چنین مردار چون باشم حریص
  25. M3:4551 سگ نیم تا پرچم مرده کنمعیسی‌ام آیم که تا زنده‌ش کنم
  26. M3:4552 زان همی‌کردم صفوف جنگ چاکتا رهانم مر شما را از هلاک
  27. M3:4553 زان نمی‌برم گلوهای بشرتا مرا باشد کر و فر و حشر
  28. M3:4554 زان همی‌برم گلویی چند تازان گلوها عالمی یابد رها
  29. M3:4555 که شما پروانه‌وار از جهل خویشپیش آتش می‌کنید این حمله کیش
  30. M3:4556 من همی‌رانم شما را همچو مستاز در افتادن در آتش با دو دست
  31. M3:4557 آنک خود را فتحها پنداشتیدتخم منحوسی خود می‌کاشتید
  32. M3:4558 یکدگر را جد جد می‌خواندیدسوی اژدرها فرس می‌راندید
  33. M3:4559 قهر می‌کردید و اندر عین قهرخود شما مقهور قهر شیر دهر