بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ
戀人找到愛人,並闡明尋求者必將尋獲,正如「誰行絲毫之善,必將見其善報」
- M3:4779 کان جوان در جست و جو بد هفت سالاز خیال وصل گشته چون خیال
- M3:4780 سایهٔ حق بر سر بنده بودعاقبت جوینده یابنده بود
- M3:4781 گفت پیغامبر که چون کوبی دریعاقبت زان در برون آید سری
- M3:4782 چون نشینی بر سر کوی کسیعاقبت بینی تو هم روی کسی
- M3:4783 چون ز چاهی میکنی هر روز خاکعاقبت اندر رسی در آب پاک
- M3:4784 جمله دانند این اگر تو نگرویهر چه میکاریش روزی بدروی
- M3:4785 سنگ بر آهن زدی آتش نجستاین نباشد ور بباشد نادرست
- M3:4786 آنک روزی نیستش بخت و نجاتننگرد عقلش مگر در نادرات
- M3:4787 کان فلان کس کشت کرد و بر نداشتو آن صدف برد و صدف گوهر نداشت
- M3:4788 بلعم باعور و ابلیس لعینسود نامدشان عبادتها و دین
- M3:4789 صد هزاران انبیا و رهروانناید اندر خاطر آن بدگمان
- M3:4790 این دو را گیرد که تاریکی دهددر دلش ادبار جز این کی نهد
- M3:4791 بس کسا که نان خورد دلشاد اومرگ او گردد بگیرد در گلو
- M3:4792 پس تو ای ادبار رو هم نان مخورتا نیفتی همچو او در شور و شر
- M3:4793 صد هزاران خلق نانها میخورندزور مییابند و جان میپرورند
- M3:4794 تو بدان نادر کجا افتادهایگر نه محرومی و ابله زادهای
- M3:4795 این جهان پر آفتاب و نور ماهاو بهشته سر فرو برده به چاه
- M3:4796 که اگر حقست پس کو روشنیسر ز چه بردار و بنگر ای دنی
- M3:4797 جمله عالم شرق و غرب آن نور یافتتا تو در چاهی نخواهد بر تو تافت
- M3:4798 چه رها کن رو به ایوان و کرومکم ستیز اینجا بدان کاللج شوم
- M3:4799 هین مگو کاینک فلانی کشت کرددر فلان سالی ملخ کشتش بخورد
- M3:4800 پس چرا کارم که اینجا خوف هستمن چرا افشانم این گندم ز دست
- M3:4801 و آنک او نگذاشت کشت و کار راپر کند کوری تو انبار را
- M3:4802 چون دری میکوفت او از سلوتیعاقبت در یافت روزی خلوتی
- M3:4803 جست از بیم عسس شب او به باغیار خود را یافت چون شمع و چراغ
- M3:4804 گفت سازندهٔ سبب را آن نفسای خدا تو رحمتی کن بر عسس
- M3:4805 ناشناسا تو سببها کردهایاز در دوزخ بهشتم بردهای
- M3:4806 بهر آن کردی سبب این کار راتا ندارم خوار من یک خار را
- M3:4807 در شکست پای بخشد حق پریهم ز قعر چاه بگشاید دری
- M3:4808 تو مبین که بر درختی یا به چاهتو مرا بین که منم مفتاح راه
- M3:4809 گر تو خواهی باقی این گفت و گوای اخی در دفتر چارم بجو