بخش ۳۱ - وصیت کردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت کی مرا ندیده باشی
伊姆蘭在房事後囑咐他的妻子:你從未見過我
- M3:888 وا مگردان هیچ ازینها دم مزنتا نیاید بر من و تو صد حزن
- M3:889 عاقبت پیدا شود آثار اینچون علامتها رسید ای نازنین
- M3:890 در زمان از سوی میدان نعرههامیرسید از خلق و پر میشد هوا
- M3:891 شاه از آن هیبت برون جست آن زمانپابرهنه کین چه غلغلهاست هان
- M3:892 از سوی میدان چه بانگست و غریوکز نهیبش میرمد جنی و دیو
- M3:893 گفت عمران شاه ما را عمر بادقوم اسرائیلیانند از تو شاد
- M3:894 از عطای شاه شادی میکنندرقص میآرند و کفها میزنند
- M3:895 گفت باشد کین بود اما ولیکوهم و اندیشه مرا پُر کرد نیک