閱讀 卷 4 章節 132 ← 上一節 · 下一節 →

بخش ۱۳۲ - در خواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را به خیر و مستجاب شدن از اکرم الاکرمین و ارحم الراحمین

埃及人請求以色列人為他祈求福祉與引導,以色列人為埃及人祈求福祉,並蒙至尊至慈者允諾

  1. M4:3490 گفت قبطی تو دعایی کن که مناز سیاهی دل ندارم آن دهن
  2. M4:3491 که بود که قفل این دل وا شودزشت را در بزم خوبان جا شود
  3. M4:3492 مسخی از تو صاحب خوبی شودیا بلیسی باز کروبی شود
  4. M4:3493 یا بفر دست مریم بوی مشکیابد و تری و میوه شاخ خشک
  5. M4:3494 سبطی آن دم در سجود افتاد و گفتکای خدای عالم جهر و نهفت
  6. M4:3495 جز تو پیش کی بر آرد بنده دستهم دعا و هم اجابت از توست
  7. M4:3496 هم ز اول تو دهی میل دعاتو دهی آخر دعاها را جزا
  8. M4:3497 اول و آخر توی ما در میانهیچ هیچی که نیاید در بیان
  9. M4:3498 این چنین می‌گفت تا افتاد طشتاز سر بام و دلش بیهوش گشت
  10. M4:3499 باز آمد او به هوش اندر دعالیس للانسان الا ما سعی
  11. M4:3500 در دعا بود او که ناگه نعره‌ایاز دل قبطی بجست و غره‌ای
  12. M4:3501 که هلا بشتاب و ایمان عرضه کنتا ببرم زود زنار کهن
  13. M4:3502 آتشی در جان من انداختندمر بلیسی را به جان بنواختند
  14. M4:3503 دوستی تو و از تو ناشکفتحمدلله عاقبت دستم گرفت
  15. M4:3504 کیمیایی بود صحبتهای توکم مباد از خانهٔ دل پای تو
  16. M4:3505 تو یکی شاخی بدی از نخل خلدچون گرفتم او مرا تا خلد برد
  17. M4:3506 سیل بود آنک تنم را در ربودبرد سیلم تا لب دریای جود
  18. M4:3507 من به بوی آب رفتم سوی سیلبحر دیدم در گرفتم کیل کیل
  19. M4:3508 طاس آوردش که اکنون آب‌گیرگفت رو شد آبها پیشم حقیر
  20. M4:3509 شربتی خوردم ز الله اشتریتا به محشر تشنگی ناید مرا
  21. M4:3510 آنک جوی و چشمه‌ها را آب دادچشمه‌ای در اندرون من گشاد
  22. M4:3511 این جگر که بود گرم و آب‌خوارگشت پیش همت او آب خوار
  23. M4:3512 کاف کافی آمد او بهر عبادصدق وعدهٔ کهیعص
  24. M4:3513 کافیم بدهم ترا من جمله خیربی‌سبب بی‌واسطهٔ یاری غیر
  25. M4:3514 کافیم بی‌نان ترا سیری دهمبی‌سپاه و لشکرت میری دهم
  26. M4:3515 بی‌بهارت نرگس و نسرین دهمبی‌کتاب و اوستا تلقین دهم
  27. M4:3516 کافیم بی داروت درمان کنمگور را و چاه را میدان کنم
  28. M4:3517 موسیی را دل دهم با یک عصاتا زند بر عالمی شمشیرها
  29. M4:3518 دست موسی را دهم یک نور و تابکه طپانچه می‌زند بر آفتاب
  30. M4:3519 چوب را ماری کنم من هفت سرکه نزاید ماده مار او را ز نر
  31. M4:3520 خون نیامیزم در آب نیل منخود کنم خون عین آبش را به فن
  32. M4:3521 شادیت را غم کنم چون آب نیلکه نیابی سوی شادیها سبیل
  33. M4:3522 باز چون تجدید ایمان بر تنیباز از فرعون بیزاری کنی
  34. M4:3523 موسی رحمت ببینی آمدهنیل خون بینی ازو آبی شده
  35. M4:3524 چون سر رشته نگه داری دروننیل ذوق تو نگردد هیچ خون
  36. M4:3525 من گمان بردم که ایمان آورمتا ازین طوفان خون آبی خورم
  37. M4:3526 من چه دانستم که تبدیلی کنددر نهاد من مرا نیلی کند
  38. M4:3527 سوی چشم خود یکی نیلم روانبرقرارم پیش چشم دیگران
  39. M4:3528 هم‌چنانک این جهان پیش نبیغرق تسبیحست و پیش ما غبی
  40. M4:3529 پیش چشمش این جهان پر عشق و دادپیش چشم دیگران مرده و جماد
  41. M4:3530 پست و بالا پیش چشمش تیزرواز کلوخ و خشت او نکته شنو
  42. M4:3531 با عوام این جمله بسته و مرده‌ایزین عجب‌تر من ندیدم پرده‌ای
  43. M4:3532 گورها یکسان به پیش چشم ماروضه و حفره به چشم اولیا
  44. M4:3533 عامه گفتندی که پیغامبر ترشاز چه گشتست و شدست او ذوق‌کش
  45. M4:3534 خاص گفتندی که سوی چشمتانمی‌نماید او ترش ای امتان
  46. M4:3535 یک زمان درچشم ما آیید تاخنده‌ها بینید اندر هل اتی
  47. M4:3536 از سر امرود بن بنماید آنمنعکس صورت بزیر آ ای جوان
  48. M4:3537 آن درخت هستی است امرودبنتا بر آنجایی نماید نو کهن
  49. M4:3538 تا بر آنجایی ببینی خارزارپر ز کزدمهای خشم و پر ز مار
  50. M4:3539 چون فرود آیی ببینی رایگانیک جهان پر گل‌رخان و دایگان