بخش ۲۷ - دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بیمشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوههای تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ
那個達爾維什在夢中見到一群謝赫,祈求不需勞作即可獲得合法生計,免於崇拜中斷。謝赫們引導他,並因他們的幫助,野生的苦酸果子在他口中變甜
- M4:676 آن یکی درویش گفت اندر سمرخضریان را من بدیدم خواب در
- M4:677 گفتم ایشان را که روزی حلالاز کجا نوشم که نبود آن وبال
- M4:678 مر مرا سوی کهستان راندندمیوهها زان بیشه میافشاندند
- M4:679 که خدا شیرین بکرد آن میوه رادر دهان تو به همتهای ما
- M4:680 هین بخور پاک و حلال و بیحساببی صداع و نقل و بالا و نشیب
- M4:681 پس مرا زان رزق نطقی رو نمودذوق گفت من خردها میربود
- M4:682 گفتم این فتنهست ای رب جهانبخششی ده از همه خلقان نهان
- M4:683 شد سخن از من دل خوش یافتمچون انار از ذوق میبشکافتم
- M4:684 گفتم ار چیزی نباشد در بهشتغیر این شادی که دارم در سرشت
- M4:685 هیچ نعمت آرزو ناید دگرزین نپردازم به حور و نیشکر
- M4:686 مانده بود از کسب یک دو حبهامدوخته در آستین جبهام