بخش ۶۴ - زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت
譴責自稱者,並命令他追隨
- M4:1692 بو مسیلم گفت خود من احمدمدین احمد را به فن برهم زدم
- M4:1693 بو مسیلم را بگو کم کن بطرغرهٔ اول مشو آخر نگر
- M4:1694 این قلاوزی مکن از حرص جمعپسروی کن تا رود در پیش شمع
- M4:1695 شمع مقصد را نماید همچو ماهکین طرف دانهست یا خود دامگاه
- M4:1696 گر بخواهی ور نخواهی با چراغدیده گردد نقش باز و نقش زاغ
- M4:1697 ورنه این زاغان دغل افروختندبانگ بازان سپید آموختند
- M4:1698 بانگ هدهد گر بیاموزد فتیراز هدهد کو و پیغام سبا
- M4:1699 بانگ بر رسته ز بر بسته بدانتاج شاهان را ز تاج هدهدان
- M4:1700 حرف درویشان و نکتهٔ عارفانبستهاند این بیحیایان بر زبان
- M4:1701 هر هلاک امت پیشین که بودزانک چندل را گمان بردند عود
- M4:1702 بودشان تمییز کان مظهر کندلیک حرص و آز کور و کر کند
- M4:1703 کوری کوران ز رحمت دور نیستکوری حرص است که آن معذور نیست
- M4:1704 چارمیخ شه ز رحمت دور نیچار میخ حاسدی مغفور نی
- M4:1705 ماهیا آخر نگر بنگر بشستبدگلویی چشم آخربینت ببَست
- M4:1706 با دو دیده اول و آخر ببینهین مباش اعور چو ابلیس لعین
- M4:1707 اعور آن باشد که حالی دید و بسچون بهایم بیخبر از بازپس
- M4:1708 چون دو چشم گاو در جرم تلفهمچو یک چشمست کش نبود شرف
- M4:1709 نصف قیمت ارزد آن دو چشم اوکه دو چشمش راست مسند چشم تو
- M4:1710 ور کنی یک چشم آدمزادهاینصف قیمت لایقست از جادهای
- M4:1711 زانک چشم آدمی تنها به خودبی دو چشم یار کاری میکند
- M4:1712 چشم خر چون اولش بی آخرستگر دو چشمش هست حکمش اعورست
- M4:1713 این سخن پایان ندارد وان خفیفمینویسد رقعه در طمع رغیف