بخش ۹۴ - باز گفتن موسی علیهالسلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغیب تا به خبیری حق ایمان آورد یا گمان برد
穆薩向法老揭示法老的秘密與過往事件,從隱秘的彼岸,直到法老相信或猜測到真主的無所不知
- M4:2484 ز آهن تیره بقدرت مینمودواقعاتی که در آخر خواست بود
- M4:2485 تا کنی کمتر تو آن ظلم و بدیآن همیدیدی و بدتر میشدی
- M4:2486 نقشهای زشت خوابت مینمودمیرمیدی زان و آن نقش تو بود
- M4:2487 همچو آن زنگی که در آیینه دیدروی خود را زشت و بر آیینه رید
- M4:2488 که چه زشتی لایق اینی و بسزشتیم آن تواست ای کور خس
- M4:2489 این حدث بر روی زشتت میکنینیست بر من زانک هستم روشنی
- M4:2490 گاه میدیدی لباست سوختهگه دهان و چشم تو بر دوخته
- M4:2491 گاه حیوان قاصد خونت شدهگه سر خود را به دندان دده
- M4:2492 گه نگون اندر میان آبریزگه غریق سیل خونآمیز تیز
- M4:2493 گه ندات آمد ازین چرخ نقیکه شقیی و شقیی و شقی
- M4:2494 گه ندات آمد صریحا از جبالکه برو هستی ز اصحاب الشمال
- M4:2495 گه ندا میآمدت از هر جمادتا ابد فرعون در دوزخ فتاد
- M4:2496 زین بترها که نمیگویم ز شرمتا نگردد طبع معکوس تو گرم
- M4:2497 اندکی گفتم به تو ای ناپذیرز اندکی دانی که هستم من خبیر
- M4:2498 خویشتن را کور میکردی و ماتتا نیندیشی ز خواب و واقعات
- M4:2499 چند بگریزی نک آمد پیش توکوری ادراک مکراندیش تو