بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت
那位將軍為自己的背叛感到後悔,並要求女奴發誓,不要向哈里發提及此事
- M5:3896 چند روزی هم بر آن بد بعد از آنشد پشیمان او از آن جرم گران
- M5:3897 داد سوگندش کای خورشیدروبا خلیفه زینچ شد رمزی مگو
- M5:3898 چون بدید او را خلیفه مست گشتپس ز بام افتاد او را نیز طشت
- M5:3899 دید صد چندان که وصفش کرده بودکی بود خود دیده مانند شنود
- M5:3900 وصف تصویرست بهر چشم هوشصورت آن چشم دان نه زان گوش
- M5:3901 کرد مردی از سخندانی سؤالحق و باطل چیست ای نیکو مقال
- M5:3902 گوش را بگرفت و گفت این باطلستچشم حقست و یقینش حاصلست
- M5:3903 آن به نسبت باطل آمد پیش ایننسبتست اغلب سخنها ای امین
- M5:3904 ز آفتاب ار کرد خفاش احتجابنیست محجوب از خیال آفتاب
- M5:3905 خوف او را خود خیالش میدهدآن خیالش سوی ظلمت میکشد
- M5:3906 آن خیال نور میترساندشبر شب ظلمات میچفساندش
- M5:3907 از خیال دشمن و تصویر اوستکه تو بر چفسیدهای بر یار و دوست
- M5:3908 موسیا کشفت لمع بر که فراشتآن مخیل تاب تحقیقت نداشت
- M5:3909 هین مشو غره بدانک قابلیمر خیالش را و زین ره واصلی
- M5:3910 از خیال حرب نهراسید کسلا شجاعه قبل حرب این دان و بس
- M5:3911 بر خیال حرب حیز اندر فکرمیکند چون رستمان صد کر و فر
- M5:3912 نقش رستم که آن به حمامی بودقرن حمله فکر هر خامی بود
- M5:3913 این خیال سمع چون مبصر شودحیز چه بود رستمی مضطر شود
- M5:3914 جهد کن کز گوش در چشمت رودآنچ که آن باطل بدست آن حق شود
- M5:3915 زان سپس گوشت شود هم طبع چشمگوهری گردد دو گوش همچو یشم
- M5:3916 بلک جمله تن چو آیینه شودجمله چشم و گوهر سینه شود
- M5:3917 گوش انگیزد خیال و آن خیالهست دلالهٔ وصال آن جمال
- M5:3918 جهد کن تا این خیال افزون شودتا دلاله رهبر مجنون شود
- M5:3919 آن خلیفه گول هم یک چند نیزریش گاوی کرد خوش با آن کنیز
- M5:3920 ملک را تو ملک غرب و شرق گیرچون نمیماند تو آن را برق گیر
- M5:3921 مملکت کان مینماند جاودانای دلت خفته تو آن را خواب دان
- M5:3922 تا چه خواهی کرد آن باد و بروتکه بگیرد همچو جلادی گلوت
- M5:3923 هم درین عالم بدان که مامنیستاز منافق کم شنو کو گفت نیست