閱讀 卷 5 章節 174 ← 上一節 · 下一節 →

بخش ۱۷۴ - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلط‌افکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان ندارد

寶石幾經轉手,最終到了阿亞茲手中,阿亞茲的智慧,他不盲從他們,也不被國王贈予的財物、袍子和俸祿所迷惑。他讚揚聰明人的智慧,以計謀和考驗來證明:盲從者何時能被視為穆斯林?他們是穆斯林,但很少有盲從者能安然通過這些考驗,因為他們沒有開眼者的堅定,除非是得到真主保佑的人。因為真理只有一個,而它的對立面卻有許多會讓人誤入歧途,與真理相似。盲從者因為不認識這個對立面,所以也不認識真理。然而,真理即使在這種不認識的情況下,如果真主以恩典眷顧他,這種不認識也不會對他造成傷害

  1. M5:4048 ای ایاز اکنون نگویی کین گهرچند می‌ارزد بدین تاب و هنر
  2. M5:4049 گفت افزون زانچ تانم گفت منگفت اکنون زود خردش در شکن
  3. M5:4050 سنگها در آستین بودش شتابخرد کردش پیش او بود آن صواب
  4. M5:4051 ز اتفاق طالع با دولتشدست داد آن لحظه نادر حکمتش
  5. M5:4052 یا به خواب این دیده بود آن پر صفاکرده بود اندر بغل دو سنگ را
  6. M5:4053 هم‌چو یوسف که درون قعر چاهکشف شد پایان کارش از اله
  7. M5:4054 هر که را فتح و ظفر پیغام دادپیش او یک شد مراد و بی‌مراد
  8. M5:4055 هر که پایندان وی شد وصل یاراو چه ترسد از شکست و کارزار
  9. M5:4056 چون یقین گشتش که خواهد کرد ماتفوت اسپ و پیل هستش ترهات
  10. M5:4057 گر برد اسپش هر آنک اسپ‌جوستاسپ رو گو نه که پیش آهنگ اوست
  11. M5:4058 مرد را با اسپ کی خویشی بودعشق اسپش از پی پیشی بود
  12. M5:4059 بهر صورتها مکش چندین زحیربی‌صداع صورتی معنی بگیر
  13. M5:4060 هست زاهد را غم پایان کارتا چه باشد حال او روز شمار
  14. M5:4061 عارفان ز آغاز گشته هوشمنداز غم و احوال آخر فارغ‌اند
  15. M5:4062 بود عارف را همین خوف و رجاسابقه‌دانیش خورد آن هر دو را
  16. M5:4063 دید کو سابق زراعت کرد ماشاو همی‌داند چه خواهد بود چاش
  17. M5:4064 عارفست و باز رست از خوف و بیمهای هو را کرد تیغ حق دو نیم
  18. M5:4065 بود او را بیم و اومید از خداخوف فانی شد عیان گشت آن رجا
  19. M5:4066 چون شکست او گوهر خاص آن زمانزان امیران خاست صد بانگ و فغان
  20. M5:4067 کین چه بی‌باکیست والله کافرستهر که این پر نور گوهر را شکست
  21. M5:4068 وآن جماعت جمله از جهل و عمادَر شکسته دُرِّ امر شاه را
  22. M5:4069 قیمتی گوهر نتیجهٔ مهر و ودبر چنان خاطر چرا پوشیده شد