بخش ۹۳ - حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبهٔ او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بیبیخ هر روز زردتر و خشکتر نعوذ بالله
關於一個故事:如果一個人懺悔並後悔,然後又忘記了那些後悔,再次嘗試已經嘗試過的事情,他將陷入永恆的損失。因為他的懺悔缺乏堅定、力量、甜美和接受的幫助,就像一棵沒有根的樹,每天都變得更黃更乾燥。我們求真主保護。
- M5:2324 گازری بود و مر او را یک خریپشت ریش اشکم تهی و لاغری
- M5:2325 در میان سنگلاخ بیگیاهروز تا شب بینوا و بیپناه
- M5:2326 بهر خوردن جز که آب آنجا نبودروز و شب بد خر در آن کور و کبود
- M5:2327 آن حوالی نیستان و بیشه بودشیر بود آنجا که صیدش پیشه بود
- M5:2328 شیر را با پیل نر جنگ اوفتادخسته شد آن شیر و ماند از اصطیاد
- M5:2329 مدتی وا ماند زان ضعف از شکاربینوا ماندند دد از چاشتخوار
- M5:2330 زانک باقیخوار شیر ایشان بدندشیر چون رنجور شد تنگ آمدند
- M5:2331 شیر یک روباه را فرمود رومر خری را بهر من صیاد شو
- M5:2332 گر خری یابی به گرد مرغزاررو فسونش خوان فریبانش بیار
- M5:2333 چون بیابم قوتی از گوشت خرپس بگیرم بعد از آن صیدی دگر
- M5:2334 اندکی من میخورم باقی شمامن سبب باشم شما را در نوا
- M5:2335 یا خری یا گاو بهر من بجویزان فسونهایی که میدانی بگوی
- M5:2336 از فسون و از سخنهای خوششاز سرش بیرون کن و اینجا کشش