閱讀 卷 6 章節 104 ← 上一節 · 下一節 →

بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمه‌های آبهای بی‌وفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمه‌ها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو می‌باید کز عاریه‌ها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید

闡述真知者如何從永恆生命之源尋求幫助,並擺脫對無常之水的幫助與吸引的依賴。其標誌是遠離幻象之屋,因為當人們信賴那些水源的幫助時,他們在尋求永恆之泉的過程中總是會懈怠。你的靈魂內部需要一口清泉,它不會因借來的東西而為你打開大門。屋內的一口清泉勝過外面流入的溪流。

  1. M6:3594 حبذا کاریز اصل چیزهافارغت آرد ازین کاریزها
  2. M6:3595 تو ز صد ینبوع شربت می‌کشیهرچه زان صد کم شود کاهد خوشی
  3. M6:3596 چون بجوشید از درون چشمهٔ سنیز استراق چشمه‌ها گردی غنی
  4. M6:3597 قرةالعینت چو ز آب و گل بودراتبهٔ این قره درد دل بود
  5. M6:3598 قلعه را چون آب آید از بروندر زمان امن باشد بر فزون
  6. M6:3599 چونک دشمن گرد آن حلقه کندتا که اندر خونشان غرقه کند
  7. M6:3600 آب بیرون را ببرند آن سپاهتا نباشد قلعه را زانها پناه
  8. M6:3601 آن زمان یک چاه شوری از درونبه ز صد جیحون شیرین از برون
  9. M6:3602 قاطع الاسباب و لشکرهای مرگهم‌چو دی آید به قطع شاخ و برگ
  10. M6:3603 در جهان نبود مددشان از بهارجز مگر در جان بهار روی یار
  11. M6:3604 زان لقب شد خاک را دار الغرورکو کشد پا را سپس یوم العبور
  12. M6:3605 پیش از آن بر راست و بر چپ می‌دویدکه بچینم درد تو چیزی نچید
  13. M6:3606 او بگفتی مر ترا وقت غماندور از تو رنج و ده که در میان
  14. M6:3607 چون سپاه رنج آمد بست دمخود نمی‌گوید ترا من دیده‌ام
  15. M6:3608 حق پی شیطان بدین سان زد مثلکه ترا در رزم آرد با حیل
  16. M6:3609 که ترا یاری دهم من با تومدر خطرها پیش تو من می‌دوم
  17. M6:3610 اسپرت باشم گه تیر خدنگمخلص تو باشم اندر وقت تنگ
  18. M6:3611 جان فدای تو کنم در انتعاشرستمی شیری هلا مردانه باش
  19. M6:3612 سوی کفرش آورد زین عشوه‌هاآن جوال خدعه و مکر و دها
  20. M6:3613 چون قدم بنهاد در خندق فتاداو به قاهاقاه خنده لب گشاد
  21. M6:3614 هی بیا من طمعها دارم ز توگویدش رو رو که بیزارم ز تو
  22. M6:3615 تو نترسیدی ز عدل کردگارمن همی‌ترسم دو دست از من بدار
  23. M6:3616 گفت حق خود او جدا شد از بهیتو بدین تزویرها هم کی رهی
  24. M6:3617 فاعل و مفعول در روز شمارروسیاهند و حریف سنگسار
  25. M6:3618 ره‌زده و ره‌زن یقین در حکم و داددر چه بعدند و در بئس المهاد
  26. M6:3619 گول را و غول را کو را فریفتاز خلاص و فوز می‌باید شکیفت
  27. M6:3620 هم خر و خرگیر اینجا در گلندغافلند این‌جا و آن‌جا آفلند
  28. M6:3621 جز کسانی را که وا گردند از آندر بهار فضل آیند از خزان
  29. M6:3622 توبه آرند و خدا توبه‌پذیرامر او گیرند و او نعم الامیر
  30. M6:3623 چون بر آرند از پشیمانی حنینعرش لرزد از انین المذنبین
  31. M6:3624 آن‌چنان لرزد که مادر بر ولددستشان گیرد به بالا می‌کشد
  32. M6:3625 کای خداتان وا خریده از غرورنک ریاض فضل و نک رب غفور
  33. M6:3626 بعد ازینتان برگ و رزق جاوداناز هوای حق بود نه از ناودان
  34. M6:3627 چونک دریا بر وسایط رشک کردتشنه چون ماهی به ترک مشک کرد