بخش ۱۲۳ - مثل
譬喻
- M6:4328 گفت با درویش روزی یک خَسیکه تُرا اینجا نمیداند کسی
- M6:4329 گفت او گر مینداند عامیمخویش را من نیک میدانم کیم
- M6:4330 وای اگر برعکس بودی درد و ریشاو بُدی بینای من، من کور خویش
- M6:4331 احمقم گیر احمقم من نیکبختبخت بهتر از لجاج و روی سخت
- M6:4332 این سخن بر وفق ظَنَّت میجهدورنه بختم داد عقلم هم دهد