بخش ۶۸ - نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن
國王對找到寶藏感到絕望,並厭倦了尋找
- M6:1958 چونک تعویق آمد اندر عرض و طولشاه شد زان گنج دل سیر و ملول
- M6:1959 دشتها را گز گز آن شه چاه کندرقعه را از خشم پیش او فکند
- M6:1960 گفت گیر این رقعه کش آثار نیستتو بدین اولیتری کت کار نیست
- M6:1961 نیست این کار کسی کش هست کارکه بسوزد گل بگردد گرد خار
- M6:1962 نادر افتد اهل این ماخولیامنتظر که روید از آهن گیا
- M6:1963 سخت جانی باید این فن را چو توتو که داری جان سخت این را بجو
- M6:1964 گر نیابی نبودت هرگز ملالور بیابی آن به تو کردم حلال
- M6:1965 عقل راه ناامیدی کی رودعشق باشد کان طرف بر سر دود ❋
- M6:1966 لاابالی عشق باشد نی خردعقل آن جوید کز آن سودی برد ❋
- M6:1967 ترکتاز و تنگداز و بیحیادر بلا چون سنگ زیر آسیا ❋
- M6:1968 سخترویی که ندارد هیچ پشتبهرهجویی را درون خویش کشت ❋
- M6:1969 پاک میبازد نباشد مزدجوآنچنان که پاک میگیرد ز هو ❋
- M6:1970 میدهد حق هستیش بیعلتیمیسپارد باز بیعلت فتی ❋
- M6:1971 که فتوت دادن بی علتستپاکبازی خارج هر ملتست ❋
- M6:1972 زانک ملت فضل جوید یا خلاصپاک بازانند قربانان خاص ❋
- M6:1973 نی خدا را امتحانی میکنندنی در سود و زیانی میزنند ❋