閱讀 卷 6 章節 70 ← 上一節 · 下一節 →

بخش ۷۰ - حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سره

謝赫哈桑·卡爾加尼(Sheikh Hassan Kharaqani)弟子之故事

  1. M6:2043 رفت درویشی ز شهر طالقانبهر صیت بوالحسین خارقان
  2. M6:2044 کوه‌ها ببرید و وادی درازبهر دید شیخ با صدق و نیاز
  3. M6:2045 آنچ در ره دید از رنج و ستمگرچه در خوردست کوته می‌کنم
  4. M6:2046 چون به مقصد آمد از ره آن جوانخانهٔ آن شاه را جست او نشان
  5. M6:2047 چون به صد حرمت بزد حلقهٔ درشزن برون کرد از در خانه سرش
  6. M6:2048 که چه می‌خواهی بگو ای ذوالکرمگفت بر قصد زیارت آمدم
  7. M6:2049 خنده‌ای زد زن که خه‌خه ریش بیناین سفر‌گیری و این تشویش بین
  8. M6:2050 خود ترا کاری نبود آن جایگاهکه به بیهوده کنی این عزم راه
  9. M6:2051 اشتهای گول‌گردی آمدتیا ملولی وطن غالب شدت
  10. M6:2052 یا مگر دیوت دو شاخه بر نهادبر تو وسواس سفر را در گشاد
  11. M6:2053 گفت نا‌فرجام و فحش و دمدمهمن نتانم باز گفتن آن همه
  12. M6:2054 از مثل وز ریش‌خند بی‌حسابآن مرید افتاد از غم در نشیب