M2:108 — چشم من چون سرمه دید از ذوالجلال / خانهٔ هستیست نه خانهٔ خیال
M2:108
شرحِ سروش — 摘自他的玛斯纳维讲座录音
شرح
جلسهٔ 32 — [35:24:00] مولانا و تردید در خیالات خود
خود مولوی در ابتدای دفتر دوم، حالا اگر انشاءالله این دوره ادامه پیدا کرد و به اونجا رسیدیم، اونجا میگوید که من، دقیقاً همین مطلب رو مطرح میکنه که من یافتههایی داشتم و با خودم میاندیشیدم که شاید من دارم خیالات میکنم. درسته؟ و میگوید که بعد یه کسی از درون من به من آواز داد که:
میگه من به یقین رسیدم که من خیال نمیکنم، من به هستی رسیدم، یعنی به واقعیت. من وجودم خانهٔ خیال نیست، چشم من خانهٔ خیال نیست، خانهٔ هستیست. و لذا اطمینان حاصل کردم.
به زبانِ تو — 你的语言 · AI
چون چشم من با نور الهی روشن شده و حقیقت را دیده است، دیگر اسیر خیال و پندار نیست، بلکه تجلیگاه وجود و واقعیت است.
مولانا در اینجا به تجربهٔ عرفانی خود و تردیدی که برایش پیش آمده بود اشاره میکند. او میگوید یافتههای معنویای داشتم اما با خود فکر میکردم که نکند اینها همه ساختهٔ خیال و ذهن من باشد.
در ادامه، ندایی از درون به او اطمینان میدهد که آنچه دیده خیال نیست، بلکه عین حقیقت است. این بیت، نقطهٔ اوج این اطمینان است. «سرمه دیدن از ذوالجلال» استعارهای است از بصیرت یافتن و روشن شدن چشم دل با نور الهی. وقتی چشم به این نور روشن شد، دیگر فریب اوهام و خیالات را نمیخورد و تفاوت میان «هستی» (واقعیت) و «خیال» (پندار) را به وضوح درمییابد. بنابراین، چشم عارف، آینهٔ واقعیت و تجلیگاه وجود حقیقی است، نه خانهای که در آن اشباح و تصورات باطل جولان میدهند.
- ذوالجلال
- صاحب جلال و عظمت؛ از نامهای خداوند
- سرمه دید
- کنایه از بصیرت یافت، روشن شد
- خانهٔ خیال
- جایگاه توهم و پندارهای باطل
- خانهٔ هستی
- جایگاه وجود و حقیقت
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.