阅读 卷 6 向真主祈祷,寻求庇护,远离自由意志的诱惑,远离自由意志的工具的诱惑。因为天地都曾抱怨并惧怕自由意志和自由意志的工具,而人类的创造则热衷于追求自己的自由意志和自由意志的工具。就如同病人会觉得自己的选择权很少,渴望健康,因为健康是选择权的来源,它能增加选择权。他们也渴望职位,以增加选择权。过去民族受到真主惩罚的原因是过度的自由意志和自由意志的工具。从未见过贫困的法老 诗联 243

M6:243 — ملک و مال و اطلس این مرحله / هست بر جان سبک‌رو سلسله

ملک و مال و اطلس این مرحلههست بر جان سبک‌رو سلسله
✦ 以中文呈现此诗联

M6:243

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的玛斯纳维讲座录音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: قدرت و ثروت و جامهٔ فاخر این دنیا / بر جان سبک‌سیر، زنجیری است. معنا: این بیت بیان می‌کند که دلبستگی به دنیا و مظاهر آن، مانند قدرت و ثروت، مانعی است برای سبکبالی و پرواز روح انسان.

شرح

این بیت در حقیقت، یکی از کلیدی‌ترین حقایق روان‌شناسانهٔ مولانا را در باب سرشت انسان بازگو می‌کند: اینکه آدمی، دانسته یا نادانسته، از بار اختیار و مسئولیت خویش می‌گریزد. همان‌طور که در جایی دیگر می‌گوید: «جمله عالم ز اختیار و هست خود / می‌گریزد در سر سرمست خود». این گریز، نه از سر آگاهی و آزادی، بلکه از روی نوعی جبرِ درونی است؛ جَبری که از بیم مسئولیت ناشی می‌شود. مولانا این گریز را در دو صورت عمده نشان می‌دهد: یکی «مستی» یا بی‌خودی، و دیگری «شغل» یا اشتغال به کارهای دنیا. ملک، مال و اطلس این مرحله، دقیقاً مصداق همین اشتغالات و دلبستگی‌های دنیوی‌اند که جان را از سبک‌روحی بازمی‌دارند.

من قویاً معتقدم که این «هستی فخ است» که مولانا از آن سخن می‌گوید – و به دام بودن هستی اشاره می‌کند – ریشه در اضطراب‌های بنیادین انسان دارد. اضطراب‌هایی چون مرگ، تنهایی، پوچی و البته اضطراب آزادی و مسئولیت. اینها دلواپسی‌هایی هستند که بشر با آنها زاده می‌شود و همواره همراه اوست. آدمی برای رهایی از فشارِ این اضطراب‌هاست که به مستی و غفلت روی می‌آورد یا خود را در مشغله‌های دنیوی غرق می‌کند. پندار او این است که با نادیده‌گرفتنِ زندان، از زندان رها می‌شود، یا با فراموش‌کردنِ خود در کارها، از بار مسئولیت خویش می‌کاهد. اما مولانا این «شغل»ها را در حقیقت عین «بیکاری» می‌خواند. همان‌گونه که می‌فرماید: «کار آن دارد که حق را شد مرید / بهر کار حق ز هر کاری برید... غرق بیکاری‌ست جانش تا به حلق». این اشتغالات بیرونی، صرفاً سرپوشی است بر بیکاریِ درونی از کارِ حقیقیِ خویشتن‌سازی.

از سوی دیگر، مولانا خود ما را به «سبک‌روحی» و «سبکبالی» فرا می‌خواند. او که خود «بحر صفت» و «سبک‌روح» بود، مثنوی را نه برای افزودن بر اندوه، که برای ایجاد شور و پرواز آفرید. این «جان سبک‌رو» که در بیت آمده، همان جان آگاهی است که از قید دلبستگی‌ها آزاد شده و آمادهٔ پرواز در ساحت معناست. ملک و مال و اطلس، که نماد قدرت، ثروت و زیبایی‌های فریبندهٔ این جهان‌اند، برای چنین جانی حکم سلسله و زنجیر را دارند؛ چرا که آزادی و اختیار انسان را سلب می‌کنند و او را به خود مشغول می‌سازند. این زنجیر، نه از سوی خداوند، بلکه از سوی خود انسان، با دلبستگی به این مظاهر مادی، بر جانش نهاده می‌شود.

مولانا اما راه چاره‌ای برتر از گریز و مستی و مشغله به ما نشان می‌دهد: راهی که در قناعت و ساده‌زیستی می‌گذرد. این به معنای کاستن از گزینه‌ها و خواسته‌هاست تا بار مسئولیت و اضطراب ناشی از آزادی نیز کاهش یابد. این، خلاف آن چیزی است که روان‌شناسان امروز می‌گویند که باید بر قدرت خود افزود. مولانا می‌گوید باید از قدرت خود بکاهیم تا سبکبال شویم. در نهایت، این بیت دعوتی است از ما تا از زنجیرهای خودساختهٔ دنیا رها شویم و به سوی «سبک‌روحی» و آن آزادی حقیقی که در رهایی از نفس و تعلقات دنیوی است، حرکت کنیم.

نکات کلیدی

  • بشر از اضطراب مسئولیت و آزادی خود، به مستی و غفلت یا به مشغله‌های دنیوی می‌گریزد.
  • ملک، مال و اطلس این دنیا مصداق بارز مشغله‌هایی هستند که انسان را از کار درونی باز می‌دارند.
  • آنچه مولانا «کار» می‌نامد، بریدن از دنیا و مرید حق‌شدن است؛ بقیه «بیکاری» است.
  • «جان سبک‌رو» جانی است که از قید تعلقات دنیا آزاد شده و آمادهٔ پرواز در ساحت معناست.
  • زنجیر ملک و مال بر جان سبک‌رو، خودساخته و نشانه‌ای از دلبستگی به دنیاست.
  • راه رهایی در قناعت و ساده‌زیستی است که با کاستن از خواسته‌ها، بار مسئولیت را سبک می‌کند.

Sources: d6-s07 · 23:45 d6-s07 · 29:55

به زبانِ تو — 你的语言 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.