阅读›卷 6
卷 6 · 4911 联 · 140 节
دفتر ششم
Book VI
❋ ❋ ❋
- 001 بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم《稳固的尊贵之书》全卷 128 联
- 002 بخش ۲ - سؤال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد سر او فاضلترست و عزیزتر و شریفتر و مکرمتر یا دم او و جواب دادن واعظ سایل را به قدر فهم او提问者询问停驻在城墙上的鸟,它的头更优秀、更尊贵、更荣耀、更受尊敬,还是它的尾巴?布道者根据提问者的理解回答了他 54 联
- 003 بخش ۳ - نکوهیدن ناموسهای پوسیده را کی مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدقاند و راهزن صد هزار ابله چنانک راهزن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمییارست گذشتن و پرسیدن مخنث از چوپان کی این گوسفندان تو مرا عجب گزند گفت ای مردی و در تو رگ مردی هست همه فدای تو اند و اگر مخنثی هر یکی ترا اژدرهاست مخنثی دیگر هست کی چون گوسفندان را بیند در حال از راه باز گردد نیارد پرسیدن ترسد کی اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند谴责那些腐朽的旧习,它们阻碍信仰的喜悦,证明真诚的软弱,并使成千上万的傻瓜误入歧途。就像那些阉人曾被羊群阻拦,不敢通过。阉人问牧羊人:“你的这些羊群为何如此伤害我?”牧羊人说:“如果你是男人,你身上有男人的血性,它们都为你牺牲;如果你是阉人,它们中的每一只都是你的毒蛇。”还有另一种阉人,他一见到羊群就立刻转身离去,不敢询问,害怕如果询问,羊群就会扑向他并伤害他 27 联
- 004 بخش ۴ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنهٔ اختیار و از فتنهٔ اسباب اختیار کی سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند و خلقت آدمی مولع افتاد بر طلب اختیار و اسباب اختیار خویش چنانک بیمار باشد خود را اختیار کم بیند صحت خواهد کی سبب اختیارست تا اختیارش بیفزاید و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید و مهبط قهر حق در امم ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است هرگز فرعون بینوا کس ندیده است向真主祈祷,寻求庇护,远离自由意志的诱惑,远离自由意志的工具的诱惑。因为天地都曾抱怨并惧怕自由意志和自由意志的工具,而人类的创造则热衷于追求自己的自由意志和自由意志的工具。就如同病人会觉得自己的选择权很少,渴望健康,因为健康是选择权的来源,它能增加选择权。他们也渴望职位,以增加选择权。过去民族受到真主惩罚的原因是过度的自由意志和自由意志的工具。从未见过贫困的法老 39 联
- 005 بخش ۵ - حکایت غلام هندو کی به خداوندزادهٔ خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مهترزادهای عقد کردند غلام خبر یافت رنجور شد و میگداخت و هیچ طبیب علت او را در نمییافت و او را زهرهٔ گفتن نه印度奴隶的故事:他秘密地爱上了主人的女儿。当女孩与一位贵族订婚后,奴隶得知消息,病倒了,日渐消瘦,没有任何医生能找出他的病因,他也没有勇气说出来 35 联
- 006 بخش ۶ - صبر فرمودن خواجه مادر دختر را کی غلام را زجر مکن من او را بیزجر ازین طمع باز آرم کی نه سیخ سوزد نه کباب خام ماند主人安慰女孩的母亲,说不要责骂奴隶,我会在不责骂他的情况下让他放弃这个念头,这样既不会烧焦肉串,也不会让肉串生着 38 联
- 007 بخش ۷ - در بیان آنک این غرور تنها آن هندو را نبود بلک هر آدمیی به چنین غرور مبتلاست در هر مرحلهای الا من عصم الله阐明这种自负并非印度奴隶独有,而是每个人在每个阶段都容易犯这种自负,除非真主保佑 31 联
- 008 بخش ۸ - در عموم تاویل این آیت کی کلما اوقدوا نارا للحرب关于《古兰经》中“每当他们燃起战火”这节经文的普遍解释 4 联
- 009 بخش ۹ - قصهای هم در تقریر این一个故事也对此进行了阐释 28 联
- 010 بخش ۱۰ - وا نمودن پادشاه به امرا و متعصبان در راه ایاز سبب فضیلت و مرتبت و قربت و جامگی او بریشان بر وجهی کی ایشان را حجت و اعتراض نماند国王向大臣和反对者们揭示了阿亚兹的品德、地位、亲近和薪俸高于他们的原因,使得他们无法再争辩和反对 16 联
- 011 بخش ۱۱ - مدافعهٔ امرا آن حجت را به شبههٔ جبریانه و جواب دادن شاه ایشان را大臣们以宿命论的怀疑反驳了那个论点,国王回应了他们 34 联
- 012 بخش ۱۲ - حکایت آن صیادی کی خویشتن در گیاه پیچیده بود و دستهٔ گل و لاله را کلهوار به سر فرو کشیده تا مرغان او را گیاه پندارند و آن مرغ زیرک بوی برد اندکی کی این آدمیست کی برین شکل گیاه ندیدم اما هم تمام بوی نبرد به افسون او مغرور شد زیرا در ادراک اول قاطعی نداشت در ادراک مکر دوم قاطعی داشت و هو الحرص و الطمع لا سیما عند فرط الحاجة و الفقر قال النبی صلی الله علیه و سلم کاد الفقر ان یکون کفرا讲述一个猎人的故事:他把自己缠绕在草丛中,把一束鲜花戴在头上当作帽子,以便让鸟儿以为他是草。那只聪明的鸟儿稍微闻到了一些气味,觉得“这个人是人类,我从未见过这种形状的草”。但它并没有完全闻出来,被他的诱惑所迷惑,因为它最初的感知并没有决定性。在第二次感知到诡计的时候,它有了决定性的判断,那就是贪婪和欲望,尤其是在极度贫困和匮乏的时候。先知(愿主福安之)说:“贫穷几乎就是不信。” 32 联
- 013 بخش ۱۳ - حکایت آن شخص کی دزدان قوج او را بدزدیدند و بر آن قناعت نکرد به حیله جامههاش را هم دزدیدند一个人被小偷偷走了绵羊,小偷还不满足,又用计偷走了他的衣服 11 联
- 014 بخش ۱۴ - مناظرهٔ مرغ با صیاد در ترهب و در معنی ترهبی کی مصطفی علیهالسلام نهی کرد از آن امت خود را کی لا رهبانیة فی الاسلام鸟与猎人关于隐居的辩论,以及穆斯塔法(愿主福安之)禁止他的教民隐居的意义:“伊斯兰教中没有隐修主义。” 64 联
- 015 بخش ۱۵ - حکایت پاسبان کی خاموش کرد تا دزدان رخت تاجران بردند به کلی بعد از آن هیهای و پاسبانی میکرد守夜人的故事:他保持沉默,直到小偷将商人的所有行李都偷走,然后才开始大声叫喊并守夜 15 联
- 016 بخش ۱۶ - حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را鸟儿将自己被困在陷阱中的原因归咎于苦行僧的行为、诡计和欺骗,苦行僧回应了鸟儿 36 联
- 017 بخش ۱۷ - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت讲述一个恋人的故事:他夜晚来到被爱人约定的房间,等待了半夜,然后睡着了。被爱人来赴约,发现他睡着了,便将他的衣兜装满核桃,然后离开了 50 联
- 018 بخش ۱۸ - استدعاء امیر ترک مخمور مطرب را به وقت صبوح و تفسیر این حدیث کی ان لله تعالی شرابا اعده لاولیائه اذا شربوا سکروا و اذا سکروا طابوا الی آخر الحدیث. می در خم اسرار بدان میجوشد؛ تا هر که مجردست از آن مینوشد قال الله تعالی ان الابرار یشربون این می که تو میخوری حرامست ما می نخوریم جز حلالی «جهد کن تا ز نیست هست شوی وز شراب خدای مست شوی»宿醉的突厥埃米尔在清晨邀请乐师。解释圣训:“真主为他的朋友们准备了一种酒,他们喝了之后会醉,醉了之后会变得纯洁……”酒在秘密的酒缸中沸腾,以便所有纯洁的人都能从中饮用。真主说:“善人必饮。”你所饮用的酒是禁止的,我们不饮用除了合法之外的任何酒。“努力吧,让不存在的变成存在,让真主之酒使你沉醉。” 27 联
- 019 بخش ۱۹ - در آمدن ضریر در خانهٔ مصطفی علیهالسلام و گریختن عایشه رضی الله عنها از پیش ضریر و گفتن رسول علیهالسلام کی چه میگریزی او ترا نمیبیند و جواب دادن عایشه رضی الله عنها رسول را صلی الله علیه و سلم盲人进入穆斯塔法(愿主福安之)的家,阿伊莎(愿主喜悦之)从盲人面前跑开,使者(愿主福安之)说:“你跑什么?他看不见你。”阿伊莎(愿主喜悦之)回应使者(愿主福安之) 16 联
- 020 بخش ۲۰ - امتحان کردن مصطفی علیهالسلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان میشوی پنهان مشو که اعمی ترا نمیبیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست穆斯塔法(愿主福安之)考验阿伊莎(愿主喜悦之),说:“你为什么要躲起来?不要躲起来,因为盲人看不见你。”直到阿伊莎(愿主喜悦之)明白穆斯塔法(愿主福安之)的心意,或者她只是模仿他说出了表面上的话 17 联
- 021 بخش ۲۱ - حکایت آن مطرب کی در بزم امیر ترک این غزل آغاز کرد گلی یا سوسنی یا سرو یا ماهی نمیدانم ازین آشفتهٔ بیدل چه میخواهی نمیدانم و بانگ بر زدن ترک کی آن بگو کی میدانی و جواب مطرب امیر را一个乐师在突厥埃米尔的宴会上开始唱这首诗:“你是玫瑰还是百合,是柏树还是月亮,我不知道你想要这个心烦意乱的无心之人做什么,我不知道。”突厥埃米尔大声喊道:“说你知道的!”乐师回应了埃米尔 20 联
- 022 بخش ۲۲ - تفسیر قوله علیهالسلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما解释圣训:“在死亡降临之前死去。”我的朋友,如果你想获得生命,请在死亡之前死去,因为伊德里斯就是这样在我们之前死去而进入天堂的 54 联
- 023 بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است将虚度光阴、临终时才开始忏悔和求饶的糊涂人,比作阿勒颇的什叶派每年在阿舒拉节期间,安提俄克门前举行的悼念活动。一位流浪的诗人旅行归来,问道:“这悼念活动是什么?” 16 联
- 024 بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب那位诗人针对阿勒颇什叶派的讽刺之语 13 联
- 025 بخش ۲۵ - تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمنگاه بزرگ با دانهٔ گندم میکوشد و میجوشد و میلرزد و به تعجیل میکشد و سعت آن خرمن را نمیبیند将看不到真主供养和他的宝藏与恩慈的贪婪盲人,比作一只在巨大麦场中,为一粒麦子而挣扎、烦躁、颤抖,急忙拉拽,却看不到麦场广阔的蚂蚁 40 联
- 026 بخش ۲۶ - داستان آن شخص کی بر در سرایی نیمشب سحوری میزد همسایه او را گفت کی آخر نیمشبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی میزنی و جواب گفتن مطرب او را一个人在半夜敲门,准备吃晨饭。邻居对他说:“现在是半夜,不是清晨。而且这房子里没人,你为谁敲门?”乐师回应了他 42 联
- 027 بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیهالسلام در آن چاشتگاهها کی خواجهاش از تعصب جهودی به شاخ خارش میزد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمیجوشید ازو احد احد میجست بیقصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بیقصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود همچون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی比拉勒在炎热的希贾兹,在清真寺的院子里,因对穆斯塔法(愿主福安之)的爱而不断呼唤“艾哈德!艾哈德!”。当时他的主人出于犹太教的偏执,在希贾兹的烈日下用带刺的树枝鞭打他,鲜血从比拉勒身上涌出,他却不由自主地呼喊“艾哈德!艾哈德!”就像其他疼痛者不由自主地呻吟一样,因为他心中充满了爱之痛,无法顾及消除树枝刺痛的痛苦。就像法老的术士和乔治斯等人一样,数不胜数 65 联
- 028 بخش ۲۸ - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیهالسلام و مشورت در خریدن او萨迪克(愿主喜悦之)讲述了比拉勒(愿主喜悦之)的遭遇,以及犹太人对他的压迫,比拉勒如何呼喊“艾哈德!艾哈德!”,以及犹太人仇恨的加深。他将此事禀报给穆斯塔法(愿主福安之),并商议购买他 36 联
- 029 بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیهالسلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری میشوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان穆斯塔法(愿主福安之)嘱咐萨迪克(愿主喜悦之)说:“当你购买比拉勒时,他们肯定会出于报复而提高价格,并增加他的价值。请让我分享这份功德,做我的代理人,从我这里收取一半的价钱。” 45 联
- 030 بخش ۳۰ - خندیدن جهود و پنداشتن کی صدیق مغبونست درین عقد犹太人嘲笑,以为萨迪克在这笔交易中吃了亏 41 联
- 031 بخش ۳۱ - معاتبهٔ مصطفی علیهالسلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او穆斯塔法(愿主福安之)责备萨迪克(愿主喜悦之)说:“我嘱咐你与我合伙购买,你为何独自购买?”以及他的辩解 36 联
- 032 بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بیتقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست希拉勒的故事:他是一个真主忠诚的仆人,有真知灼见,并非盲目模仿。他为了某些益处,而非出于无能,隐藏在受造物的奴役中,就像卢格曼和优素福表面上一样,以及其他人。他是一个埃米尔的忠仆,那位埃米尔是穆斯林,但他的眼睛是盲的,他知道自己有母亲,但无法凭空想象她的样子。如果他以这份知识来尊敬母亲,他就有可能摆脱盲目,因为“当真主想对他的仆人施予恩惠时,他会打开他心中的眼睛,让他看清未见之物”。这条路是通过心之生命获得的,因为身体的生命是动物的属性 7 联
- 033 بخش ۳۳ - حکایت در تقریر همین سخن一个故事也阐明了此话 13 联
- 034 بخش ۳۴ - مثل比喻 18 联
- 035 بخش ۳۵ - رنجور شدن این هلال و بیخبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیهالسلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیهالسلام این هلال را希拉勒生病了,而他的主人由于轻视和不了解而对此一无所知。穆斯塔法(愿主福安之)的心得知了他的病况,并探望了这位使者(愿主福安之) 23 联
- 036 بخش ۳۶ - در آمدن مصطفی علیهالسلام از بهر عیادت هلال در ستورگاه آن امیر و نواختن مصطفی هلال را رضی الله عنه穆斯塔法(愿主福安之)为探望希拉勒而进入了那位埃米尔的牲口棚,并安慰了希拉勒(愿主喜悦之) 13 联
- 037 بخش ۳۷ - در بیان آنک مصطفی علیهالسلام شنید کی عیسی علیهالسلام بر روی آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشی علی الهواء阐明穆斯塔法(愿主福安之)听说尔萨(愿主平安之)能在水上行走后,他说:“如果他的信念更坚定,他就能在空中行走了。” 36 联
- 038 بخش ۳۸ - داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه میساخت و ساخته نمیشد و پذیرا نمیآمد老妇人的故事:她用粉黛和胭脂来修饰自己丑陋的脸庞,却怎么也修饰不好,也无法让人接受 15 联
- 039 بخش ۳۹ - داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد一个托钵僧的故事:他向那个吉兰人祈祷:“愿真主让你平安回到家园。” 5 联
- 040 بخش ۴۰ - صفت آن عجوز那个老妇的描述 8 联
- 041 بخش ۴۱ - قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه میخواست میگفت نیست一个托钵僧的故事:他想要那所房子里的一切,却被告知“没有” 18 联
- 042 بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیر回到那个老太婆的故事 25 联
- 043 بخش ۴۳ - حکایت آن رنجور کی طبیب درو اومید صحت ندید一个病人的故事:医生认为他没有康复的希望 28 联
- 044 بخش ۴۴ - رجوع به قصهٔ رنجور回到病人的故事 62 联
- 045 بخش ۴۵ - قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو苏丹马哈茂德与印度奴隶的故事 67 联
- 046 بخش ۴۶ - لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرة الفوت逝者所忧并非死亡,乃是失去的懊悔 33 联
- 047 بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی再次回到苏菲派和法官的故事 85 联
- 048 بخش ۴۸ - طیره شدن قاضی از سیلی درویش و سرزنش کردن صوفی قاضی را法官被苦行僧的耳光激怒,苏菲派责备法官 9 联
- 049 بخش ۴۹ - جواب دادن قاضی صوفی را法官回应苏菲派 27 联
- 050 بخش ۵۰ - سؤال کردن آن صوفی قاضی را苏菲派询问法官 9 联
- 051 بخش ۵۱ - جواب گفتن آن قاضی صوفی را法官回应苏菲派 32 联
- 052 بخش ۵۲ - باز سؤال کردن صوفی از آن قاضی苏菲派再次询问那位法官 5 联
- 053 بخش ۵۳ - جواب قاضی سؤال صوفی را و قصهٔ ترک و درزی را مثل آوردن法官回应苏菲派的问题,并以突厥人和裁缝的故事为例 6 联
- 054 بخش ۵۴ - قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین先知(愿主福安之)说:“真主会根据听众的决心,通过传道者的口传授智慧。” 17 联
- 055 بخش ۵۵ - دعوی کردن ترک و گرو بستن او کی درزی از من چیزی نتواند بردن突厥人声称并打赌说裁缝拿不走他任何东西 20 联
- 056 بخش ۵۶ - مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی裁缝讲了个笑话,突厥人因大笑而闭上了狭窄的眼睛,裁缝趁机动手 24 联
- 057 بخش ۵۷ - گفتن درزی ترک را هی خاموش کی اگر مضاحک دگر گویم قبات تنگ آید裁缝对突厥人说:“嘘,安静!如果我再讲个笑话,你的衣服就更紧了。” 3 联
- 058 بخش ۵۸ - بیان آنک بیکاران و افسانهجویان مثل آن ترکاند و عالم غرار غدار همچو آن درزی و شهوات و زبان مضاحک گفتن این دنیاست و عمر همچون آن اطلس پیش این درزی جهت قبای بقا و لباس تقوی ساختن阐明那些无所事事、追求虚幻的人就像那个突厥人,而这个充满欺骗的世界就像那个裁缝,欲望和舌头则是这个世界的笑话,生命就像裁缝面前的绸缎,用来制作永恒的衣袍和虔诚的服装 7 联
- 059 بخش ۵۹ - مثل比喻 12 联
- 060 بخش ۶۰ - باز مکرر کردن صوفی سؤال را苏菲派再次提问 8 联
- 061 بخش ۶۱ - جواب دادن قاضی صوفی را法官回应苏菲派 11 联
- 062 بخش ۶۲ - حکایت در تقریر آنک صبر در رنج کار سهلتر از صبر در فراق یار بود一个故事,阐明忍受痛苦比忍受与爱人分离更容易 22 联
- 063 بخش ۶۳ - مثل比喻 54 联
- 064 بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب那个不通过劳动而寻求生计的穷人的故事其余部分 74 联
- 065 بخش ۶۵ - قصهٔ آن گنجنامه کی پهلوی قبهای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست那份藏宝图:面向圣地,在圆顶旁边,拉弓射箭,箭落在哪里,宝藏就在哪里 31 联
- 066 بخش ۶۶ - تمامی قصهٔ آن فقیر و نشان جای آن گنج那个穷人的故事的全部,以及宝藏的位置指示 9 联
- 067 بخش ۶۷ - فاش شدن خبر این گنج و رسیدن به گوش پادشاه宝藏的消息泄露,传到国王耳中 11 联
- 068 بخش ۶۸ - نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن那位国王对找到宝藏感到绝望,并厌倦了寻找它 16 联
- 069 بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم国王将宝藏信物归还给穷人,说:“收下吧,我们已经放弃了。” 69 联
- 070 بخش ۷۰ - حکایت مرید شیخ حسن خرقانی قدس الله سره谢赫·哈桑·哈尔加尼(愿主使其灵魂安宁)的门徒的故事 12 联
- 071 بخش ۷۱ - پرسیدن آن وارد از حرم شیخ کی شیخ کجاست کجا جوییم و جواب نافرجام گفتن حرم来访者向谢赫的妻子询问谢赫何在,以及他会在何处找到他,妻子不恰当地回答了。 12 联
- 072 بخش ۷۲ - جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن门徒回答,并斥责了那个以异教和无意义言语嘲讽的人。 47 联
- 073 بخش ۷۳ - واگشتن مرید از وثاق شیخ و پرسیدن از مردم و نشان دادن ایشان کی شیخ به فلان بیشه رفته است门徒离开谢赫的住处,向人们打听,他们指引他:“谢赫去了那片森林。” 11 联
- 074 بخش ۷۴ - یافتن مرید مراد را و ملاقات او با شیخ نزدیک آن بیشه门徒找到他所寻求的人,在森林附近与谢赫相遇。 27 联
- 075 بخش ۷۵ - حکمت در انی جاعل فی الارض خلیفة“我将在大地上设立代理人”的智慧 38 联
- 076 بخش ۷۶ - معجزهٔ هود علیهالسلام در تخلص مؤمنان امت به وقت نزول باد呼德圣人(愿主赐福他)在风暴降临之时保护信众的奇迹 66 联
- 077 بخش ۷۷ - رجوع کردن به قصهٔ قبه و گنج回到宝库和宝藏的故事 31 联
- 078 بخش ۷۸ - انابت آن طالب گنج به حق تعالی بعد از طلب بسیار و عجز و اضطرار کی ای ولی الاظهار تو کن این پنهان را آشکار那位寻求宝藏的人在长时间的寻找、无助和绝望之后,向真主忏悔,说:“喔,显现之主啊,请您显现这隐藏的一切吧!” 59 联
- 079 بخش ۷۹ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن天音呼唤寻宝者,并告知他那些秘密的真相 29 联
- 080 بخش ۸۰ - حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن کی به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنک مغلوب بود三个旅人的故事:一个穆斯林、一个基督徒和一个犹太人。他们在一个旅店里找到食物,基督徒和犹太人已经饱了,说我们明天再吃。穆斯林正在斋戒,他饿着肚子,因为他势单力薄。 81 联
- 081 بخش ۸۱ - حکایت اشتر و گاو و قج که در راه بند گیاه یافتند هر یکی میگفت من خورم骆驼、牛和蛙的故事:它们在路上找到了一丛草,每个都说“我来吃”。 8 联
- 082 بخش ۸۲ - مثل譬喻 21 联
- 083 بخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان穆斯林向他的同伴(犹太人和基督徒)讲述了他所看到的,他们对此感到懊悔。 24 联
- 084 بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن帖尔米兹国王宣布:“任何在三四天内到达撒马尔罕并完成某项重要任务的人,我将赐予他袍服、骏马、奴仆、婢女和如此多的黄金。”一个弄臣在村子里听到了这个宣告,来到国王面前,说:“我实在无法前往。” 122 联
- 085 بخش ۸۵ - حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشتهای دراز و بر کشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن و پشیمانی او از تعلق با غیر جنس و با جنس خود ناساختن老鼠与青蛙的故事:它们用一根长绳子把脚绑在一起,乌鸦叼走了老鼠,青蛙也悬挂起来,它痛苦地呻吟,并后悔与异类结合,未能与同类和谐相处。 33 联
- 086 بخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمیتوانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موشخانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره老鼠向青蛙出主意说:“我无法在需要的时候来到你身边。在水里,我们之间需要一种联系,这样当我来到河边时,就能通知你;而你来到鼠洞口时,也能通知我。”等等。 21 联
- 087 بخش ۸۷ - مبالغه کردن موش در لابه و زاری و وصلت جستن از چغز آبی老鼠极力向水蛙求恳,请求与它结交。 29 联
- 088 بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی老鼠央求青蛙说:“不要找借口,不要拖延满足我的这个需求,因为迟延会带来祸患,苏菲是当下之人,他不会把手从父亲的衣襟上放开,慈祥的父亲(即时间)不会让苏菲等到明天,他会让他沉浸在自己迅速算账的花园里,不像俗人那样期待未来,他是一条河流而不是一个时代,因为在真主那里没有早晨和晚上,没有过去和未来,没有永恒和无穷,没有先前的亚当和后来的敌基督,因为这些形式存在于部分理智的领域和动物的灵魂中,在无时间无空间的领域中,这些形式是不存在的。所以他是一个当下之人,人们从中只理解时间的否定,而不是对单一性的真实理解。” 101 联
- 089 بخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره夜盗的故事:马哈茂德苏丹夜间在他们中间,说“我也是你们中的一员”,从而了解了他们的情况。等等。 105 联
- 090 بخش ۹۰ - قصهٔ آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن میچرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریب海牛的故事:它从海底取出卡维扬的宝石,夜晚放在海滩上,在宝石的光芒中吃草。商人从埋伏中出来,当海牛离开宝石较远时,商人用淤泥和黑泥盖住宝石,然后爬上树逃走。故事未完待续。 19 联
- 091 بخش ۹۱ - رجوع کردن به قصهٔ طلب کردن آن موش آن چغز را لبلب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او回到老鼠在河边呼唤青蛙的故事,它拉着绳子,以便青蛙在水中得知它的呼唤。 33 联
- 092 بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان阿卜杜勒·高斯的故事:精灵们劫走了他,他与精灵们居住了许多年,多年后他回到城市,但因与精灵们的同类相亲和心意相通,他未能与自己的孩子重聚。 40 联
- 093 بخش ۹۳ - داستان آن مرد کی وظیفه داشت از محتسب تبریز و وامها کرده بود بر امید آن وظیفه و او را خبر نه از وفات او حاصل از هیچ زندهای وام او گزارده نشد الا از محتسب متوفی گزارده شد چنانک گفتهاند لیس من مات فاستراح بمیت انما المیت میت الاحیاء关于一个向大不里士总督领取俸禄的人,他因期望这份俸禄而欠下了债务,但他并不知道总督已经去世了。结果,他的债务没有一个活着的人替他偿还,只有已故的总督替他偿还了。正如人们所说:“死后得以安息的人并非真死,真正的死亡是活着的死亡。” 15 联
- 094 بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره加法尔(愿主喜悦他)独自前来攻打城堡,城堡的国王商议如何抵挡他。大臣告诉国王:“务必投降,不要因愚蠢而鲁莽行事,因为此人是真主之人,他心中蕴含着真主赋予的巨大力量。”等等。 77 联
- 095 بخش ۹۵ - رجوع کردن به حکایت آن شخص وام کرده و آمدن او به امید عنایت آن محتسب سوی تبریز回到那个欠债之人的故事,他怀着对总督恩惠的希望来到大不里士。 18 联
- 096 بخش ۹۶ - باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلونَ那个陌生人得知总督去世,他忏悔了自己对受造物的依赖和对受造物恩惠的指望,并回忆起真主的恩典,并因自己的罪过向真主忏悔:“然后,那些不信主的人,以他人与他们的主相比。” 96 联
- 097 بخش ۹۷ - مثل دوبین همچو آن غریب شهر کاش عمر نام کی از یک دکانش به سبب این به آن دکان دیگر حواله کرد و او فهم نکرد کی همه دکان یکیست درین معنی کی به عمر نان نفروشند هم اینجا تدارک کنم من غلط کردم نامم عمر نیست چون بدین دکان توبه و تدارک کنم نان یابم از همه دکانهای این شهر و اگر بیتدارک همچنین عمر نام باشم ازین دکان در گذرم محرومم و احولم و این دکانها را از هم جدا دانستهام斜视者的比喻,就像那个来自卡什奥马尔城的陌生人一样,因为斜视,他从一个店被引到另一个店。他没有明白,所有店在这层意义上都是一体的,即不向奥马尔出售面包。我在这里弥补我的错误,我不是叫奥马尔。如果我在这家店忏悔并弥补,我就会从这座城市的所有店里得到面包。如果我未经弥补,仍然是奥马尔这个名字,我就会错过这家店,我是被剥夺的、斜视的,我把这些店看作是彼此分离的。 28 联
- 098 بخش ۹۸ - توزیع کردن پایمرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره调解人在大不里士全城分发财物,收集到少量物品,然后那个陌生人去总督的墓地拜访,并在坟墓前以哀悼的方式讲述了这个故事。等等。 97 联
- 099 بخش ۹۹ - دیدن خوارزمشاه رحمه الله در سیران در موکب خود اسپی بس نادر و تعلق دل شاه به حسن و چستی آن اسپ و سرد کردن عمادالملک آن اسپ را در دل شاه و گزیدن شاه گفت او را بر دید خویش چنانک حکیم رحمة الله علیه در الهینامه فرمود چون زبان حسد شود نخاس یوسفی یابی از گزی کرباس از دلالی برادران یوسف حسودانه در دل مشتریان آن چندان حسن پوشیده شد و زشت نمودن گرفت کی وَ کانوا فیهِ مِنَ الزّاهِدینَ花剌子模沙(愿主怜悯他)在游行队伍中看到一匹极其稀有的骏马,国王的心被这匹马的美丽和敏捷所吸引。伊马德·穆尔克使国王对这匹马的热情冷却下来,国王因此选中了他,正如贤哲(愿主怜悯他)在《神圣之书》中所说:“当舌头充满嫉妒时,贩奴者就会用粗布来量度约瑟夫。”由于约瑟夫的兄弟们出于嫉妒的从中作梗,约瑟夫的许多美德在买主眼中被掩盖了,变得丑陋不堪,以至于“他们对他并不感兴趣”。 55 联
- 100 بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره约瑟夫圣人(愿主赐福他)被囚禁数年,因为他向非主求助,说了“请你在你的主那里提及我”,并对此加以阐释。 118 联
- 101 بخش ۱۰۱ - رجوع کردن به قصهٔ آن پایمرد و آن غریب وامدار و بازگشتن ایشان از سر گور خواجه و خواب دیدن پایمرد خواجه را الی آخره回到那个调解人和那个负债的陌生人的故事,他们从霍加的坟墓旁返回,调解人梦见霍加。等等。 15 联
- 102 بخش ۱۰۲ - گفتن خواجه در خواب به آن پایمرد وجوه وام آن دوست را کی آمده بود و نشان دادن جای دفن آن سیم و پیغام کردن به وارثان کی البته آن را بسیار نبینند وهیچ باز نگیرند و اگر چه او هیچ از آن قبول نکند یا بعضی را قبول نکند هم آنجا بگذارند تا هر آنک خواهد برگیرد کی من با خدا نذرها کردم کی از آن سیم به من و به متعلقان من حبهای باز نگردد الی آخره霍加在梦中告诉调解人那位来访朋友的债务详情,并指明了埋藏银币的地方,还吩咐继承人:“千万不要看重这笔钱,也别从中拿走任何东西。即使他不接受,或者只接受一部分,也要把它留在那里,让需要的人拿走。因为我曾向真主许愿,这笔钱的丝毫都不会归我和我的亲属所有。”等等。 50 联
- 103 بخش ۱۰۳ - حکایت آن پادشاه و وصیت کردن او سه پسر خویش را کی درین سفر در ممالک من فلان جا چنین ترتیب نهید و فلان جا چنین نواب نصب کنید اما الله الله به فلان قلعه مروید و گرد آن مگردید国王的故事:他嘱咐他的三个儿子说:“这次旅行中,在我的领地里,你们要在某处这样安排,在某处那样任命官员。但是,千万不要去某个城堡,也不要靠近它。” 13 联
- 104 بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمهٔ حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمههای آبهای بیوفا کی علامة ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمهها اعتماد کند در طلب چشمهٔ باقی دایم سست شود کاریز درون جان تو میباید کز عاریهها ترا دری نگشاید یک چشمهٔ آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید阐述 عارف 如何从永恒生命的源泉中获得助益,以及他如何不再需要从不可靠的水源中寻求帮助和吸引。其标志是脱离虚妄的尘世。当人依赖那些水源的供给时,他就会在寻求永恒水源的道路上变得怠惰。你生命之内的泉水是必要的,它不会为你打开假借之物的大门。家中一股泉水胜过外面的一条河。 34 联
- 105 بخش ۱۰۵ - روان شدن شهزادگان در ممالک پدر بعد از وداع کردن ایشان شاه را و اعادت کردن شاه وقت وداع وصیت را الی آخره王子们告别国王后,启程前往父亲的领地,国王在告别时再次重申了遗嘱。等等。 69 联
- 106 بخش ۱۰۶ - رفتن پسران سلطان به حکم آنک الانسان حریص علی ما منع ما بندگی خویش نمودیم ولیکن خوی بد تو بنده ندانست خریدن به سوی آن قلعهٔ ممنوع عنه آن همه وصیتها و اندرزهای پدر را زیر پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و میگفتند ایشان را نفوس لوامه الم یاتکم نذیر ایشان میگفتند گریان و پشیمان لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر国王的儿子们违背了父亲的所有忠告和劝诫,前往那个被禁止的城堡,因为“人对被禁止的事物总是贪婪的”。我们表现出了顺从,但你的恶习却不懂得购买顺从。他们因此陷入了灾难的深渊。他们的自责的灵魂对他们说:“难道没有警告者来过你们这里吗?”他们哭泣着,悔恨地说:“如果我们当初听从或明智,我们就不会成为地狱的居民了。” 61 联
- 107 بخش ۱۰۷ - دیدن ایشان در قصر این قلعهٔ ذات الصور نقش روی دختر شاه چین را و بیهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص کردن کی این صورت کیست他们在那个满是图画的城堡宫殿里看到了中国公主的画像,三人因此昏厥过去,陷入迷惑,并开始打听:“这幅画是谁?” 39 联
- 108 بخش ۱۰۸ - حکایت صدر جهان بخارا کی هر سایلی کی به زبان بخواستی از صدقهٔ عام بیدریغ او محروم شدی و آن دانشمند درویش به فراموشی و فرط حرص و تعجیل به زبان بخواست در موکب صدر جهان از وی رو بگردانید و او هر روز حیلهٔ نو ساختی و خود را گاه زن کردی زیر چادر وگاه نابینا کردی و چشم و روی خود بسته به فراستش بشناختی الی آخره布哈拉“世界之首”的故事:任何乞讨的人,都会被无偿地剥夺其普通施舍。那位贫困的学者因遗忘、过度贪婪和急切,竟在“世界之首”的随从面前开口乞讨。于是他转过脸去。那学者每天都想出新的计策,有时他蒙着头巾打扮成女人,有时他又蒙着眼睛和脸装作瞎子,但“世界之首”凭着他的敏锐,总能认出他。等等。 44 联
- 109 بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانهای خفتند شبی اتفاقا امرد خشتها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشتها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشتها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشتها را چرا نهادی الی آخره两个兄弟的故事:一个没有胡子,一个没有胡须。他们在一个单身汉的房间里睡了一夜。碰巧,没有胡须的那个在臀部堆放了砖块。最终,一个色狼悄悄地,巧妙地把砖块从他身后挪开了。孩子醒来,生气地问:“这些砖块呢?你拿去哪里了?为什么拿走了?”那人说:“你为什么要放这些砖块呢?”等等。 41 联
- 110 بخش ۱۱۰ - در تفسیر این خبر کی مصطفی صلواتالله علیه فرمود منهومان لا یشبعان طالب الدنیا و طالب العلم کی این علم غیر علم دنیا باید تا دو قسم باشد اما علم دنیا هم دنیا باشد الی آخره و اگر همچنین شود کی طالب الدنیا و طالب الدنیا تکرار بود نه تقسیم مع تقریره解释圣训:“穆斯塔法(愿主赐福他)说:‘有两种人永不满足:求取世俗之人与求取学问之人。’这里的‘学问’应该是非世俗之学,这样才能分为两种。但如果世俗之学也是世俗,那么‘求取世俗之人与求取世俗之人’就是重复而不是分类。”并对此进行阐释。 3 联
- 111 بخش ۱۱۱ - بحث کردن آن سه شهزاده در تدبیر آن واقعه三位王子商议如何应对那件事。 5 联
- 112 بخش ۱۱۲ - مقالت برادر بزرگین长兄的言论 22 联
- 113 بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره讲述国王强迫学者入座的故事。斟酒者将酒递给学者,学者转过脸去,并开始表现出厌恶和恼怒。国王对斟酒者说:“快,让他喝下去!”斟酒者便在他头上敲了几下,强行给他灌下了酒。等等。 66 联
- 114 بخش ۱۱۴ - روان گشتن شاهزادگان بعد از تمام بحث و ماجرا به جانب ولایت چین سوی معشوق و مقصود تا به قدر امکان به مقصود نزدیکتر باشند اگر چه راه وصل مسدودست به قدر امکان نزدیکتر شدن محمودست الی آخره经过一番争论和讨论后,王子们启程前往中国的疆域,去寻找他们的心上人与目标,以便尽可能地接近目标。尽管通往合一的道路被堵塞,但尽可能地接近是值得称赞的。等等。 6 联
- 115 بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان میجستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی اینها همه تمثال صورتیاند کی بر تختههای خاک نقش کردهاند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیمشب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره伊姆鲁勒·盖斯的故事:他是阿拉伯的国王,容貌极其美丽,是当时的约瑟夫,阿拉伯的妇女们像祖莱赫一样为他倾倒。他是一位才华横溢的诗人,曾作《停下来,让我们回忆情人与住所》。当所有妇女都拼命寻找他时,他的情歌和悲叹究竟是为了什么呢?或许他明白,所有这些都只是尘土画板上描绘的形象。最终,伊姆鲁勒·盖斯陷入了一种状态,他在半夜逃离了国家和子女,把自己藏在一件粗布衣中,从一个国家来到另一个国家,去寻求那个超脱于世俗的存在:“他以他的慈悲特选他所意欲的人。”等等。 68 联
- 116 بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره他们在中国的王都隐居了一段时间,之后长兄变得不耐烦了,说:“我走了,再见了!我要把自己献给国王,要么我的脚步能把我带到我的目标,要么我就像一颗心一样在那里献出我的头颅。”他的兄弟们的劝告对他毫无益处。他说:“喔,指责爱人的人啊,放手吧!真主使她迷失,你如何能引导她?”等等。 120 联
- 117 بخش ۱۱۷ - بیان مجاهد کی دست از مجاهده باز ندارد اگر چه داند بسطت عطاء حق را کی آن مقصود از طرف دیگر و به سبب نوع عمل دیگر بدو رساند کی در وهم او نبوده باشد او همه وهم و اومید درین طریق معین بسته باشد حلقهٔ همین در میزند بوک حق تعالی آن روزی را از در دیگر بدو رساند کی او آن تدبیر نکرده باشد و یرزقه من حیث لا یحتسب العبد یدبر والله یقدر و بود کی بنده را وهم بندگی بود کی مرا از غیر این در برساند اگر چه من حلقهٔ این در میزنم حق تعالی او را هم ازین در روزی رساند فیالجمله این همه درهای یکی سرایست مع تقریره阐释圣战者即使知道真主恩赐的广阔,也不会放弃圣战,因为他所追求的目标会从另一个方向、通过另一种行为来到他身边,这并非他所能想象到的。他把所有的希望和期望都寄托在这条特定的道路上,敲着这扇门,也许真主会从另一扇门赐予他那份他从未设想过的供养,“并从他意想不到的地方供养他。仆人计划,真主定夺。”也有可能,仆人心里想着,真主会从别的门赐予我,尽管我敲的是这扇门,但真主却会从这扇门赐予他供养。总而言之,这些都是同一个屋子里的门。并对此加以阐释。 31 联
- 118 بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ میطلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیدهام کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمیباید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود一个人的故事:他梦见他所追求的财富将在埃及实现,那里有一个宝藏,在某个街区,某个房子里。当他来到埃及,有人告诉他:“我梦见一个宝藏在巴格达,在某个街区,某个房子里。”他说了那个街区和房子的名字。那人明白了,说埃及的宝藏是为了让我确信不必在自己家里以外寻找。然而,这个确定的宝藏只能在埃及得到。 11 联
- 119 بخش ۱۱۹ - سبب تاخیر اجابت دعای مؤمن信徒祈祷迟迟未蒙应允的原因 21 联
- 120 بخش ۱۲۰ - رجوع کردن به قصهٔ آن شخص کی به او گنج نشان دادند به مصر و بیان تضرع او از درویشی به حضرت حق回到那个人在埃及被指点宝藏的故事,以及他因贫困而向真主祈祷的描述。 17 联
- 121 بخش ۱۲۱ - رسیدن آن شخص به مصر و شب بیرون آمدن به کوی از بهر شبکوکی و گدایی و گرفتن عسس او را و مراد او حاصل شدن از عسس بعد از خوردن زخم بسیار و عَسی أَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ و قوله تعالی سَیَجْعَلُ اللهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً و قوله علیهالسلام اشتدّی ازمّة تنفرجی و جمیع القرآن و الکتب المنزلة فی تقریر هذا那人抵达埃及,夜间外出到街上寻找夜班和乞讨。宪兵抓住了他,在遭受了许多打击之后,他从宪兵那里实现了愿望。正如古兰经所说:“或许你们厌恶某事,而它对你们有益。”以及真主的话:“真主将在困苦之后带来宽裕。”还有圣人(愿主赐福他)的话:“束缚越紧,解脱越近。”所有古兰经和降示的经典都在阐释这一点。 19 联
- 122 بخش ۱۲۲ - بیان این خبر کی الکذب ریبة والصدق طمانینة阐释这条圣训:“谎言使人不安,真理使人平静。” 57 联
- 123 بخش ۱۲۳ - مثل譬喻 5 联
- 124 بخش ۱۲۴ - بازگشتن آن شخص شادمان و مراد یافته و خدای را شکر گویان و سجده کنان و حیران در غرایب اشارات حق و ظهور تاویلات آن در وجهی کی هیچ عقلی و فهمی بدانجا نرسد那人满心欢喜,心愿得偿,感谢真主,俯首叩拜,惊叹于真主指引的奇妙,以及那些奥秘以任何理智和理解都无法企及的方式显现出来。 49 联
- 125 بخش ۱۲۵ - مکرر کردن برادران پند دادن بزرگین را و تاب ناآوردن او آن پند را و در رمیدن او ازیشان شیدا و بیخود رفتن و خود را در بارگاه پادشاه انداختن بیدستوری خواستن لیک از فرط عشق و محبت نه از گستاخی و لاابالی الی آخره兄弟们再三劝告长兄,但他无法忍受这些劝告,他疯狂地、无意识地逃离他们,将自己投入国王的宫廷,未经许可,但这是出于极度的爱和热情,并非出于大胆和漫不经心。等等。 63 联
- 126 بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه法官被朱哈的妻子迷惑,困在箱子里。法官的代理人买下了箱子。第二年,朱哈的妻子怀着去年玩乐的希望再次前来,法官说:“放了我吧,去找别人吧!”故事未完待续。 26 联
- 127 بخش ۱۲۷ - رفتن قاضی به خانهٔ زن جوحی و حلقه زدن جوحی به خشم بر در و گریختن قاضی در صندوقی الی آخره法官去了朱哈妻子家,朱哈愤怒地敲门,法官躲进了箱子里。等等。 45 联
- 128 بخش ۱۲۸ - آمدن نایب قاضی میان بازار و خریداری کردن صندوق را از جوحی الی آخره法官的代理人来到市场上,从朱哈那里买下了箱子。等等。 18 联
- 129 بخش ۱۲۹ - در تفسیر این خبر کی مصطفی صلواتالله علیه فرمود من کنت مولاه فعلی مولاه تا منافقان طعنه زدند کی بس نبودش کی ما مطیعی و چاکری نمودیم او را چاکری کودکی خلم آلودمان هم میفرماید الی آخره阐释这条圣训:“穆斯塔法(愿主赐福他)说:‘我所爱戴的人,阿里也是他所爱戴的人。’伪信者们于是嘲讽道:‘我们顺从和侍奉他难道还不够吗?他还命令我们侍奉一个沾满鼻涕的小孩。’”等等。 15 联
- 130 بخش ۱۳۰ - باز آمدن زن جوحی به محکمهٔ قاضی سال دوم بر امید وظیفهٔ پارسال و شناختن قاضی او را الی اتمامه朱哈的妻子第二年再次来到法官的法庭,希望得到去年的俸禄,法官认出了她。故事完。 36 联
- 131 بخش ۱۳۱ - باز آمدن به شرح قصهٔ شاهزاده و ملازمت او در حضرت شاه回到王子故事的叙述,以及他在国王面前的侍奉。 19 联
- 132 بخش ۱۳۲ - در بیان آنک دوزخ گوید کی قنطرهٔ صراط بر سر اوست ای مؤمن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب تا عظمت نور تو آتش ما را نکشد جز یا مؤمن فان نورک اطفاء ناری阐释地狱会说:“我的头上就是天堂的桥梁,喔,信士啊,快点通过吧!快跑吧,以免你的光明熄灭我的火焰。除非喔,信士啊,你的光明熄灭了我的火焰。” 26 联
- 133 بخش ۱۳۳ - متوفی شدن بزرگین از شهزادگان و آمدن برادر میانین به جنازهٔ برادر کی آن کوچکین صاحبفراش بود از رنجوری و نواختن پادشاه میانین را تا او هم لنگ احسان شد ماند پیش پادشاه صد هزار از غنایم غیبی و غنی بدو رسید از دولت و نظر آن شاه مع تقریر بعضه王子中长兄去世,二哥前来参加葬礼,因为小弟卧病在床。国王抚慰二哥,他也因国王的恩惠而变得富足。他从国王的国运和眼光中获得了十万份神秘的财富和富饶。并对此进行阐释。 125 联
- 134 بخش ۱۳۴ - وسوسهای کی پادشاهزاده را پیدا شد از سبب استغنایی و کشفی کی از شاه دل او را حاصل شده بود و قصد ناشکری و سرکشی میکرد شاه را از راه الهام و سر شاه را خبر شد دلش درد کرد روح او را زخمی زد چنانک صورت شاه را خبر نبود الی آخره王子心中产生的疑虑,因为他从国王那里获得了内心的富足和洞见,他开始对国王不感恩戴德和反叛。国王通过神启和内心的秘密得知了此事,他心中感到痛苦,他的灵魂因此受到打击,尽管国王的身体并不知道此事。等等。 38 联
- 135 بخش ۱۳۵ - خطاب حق تعالی به عزرائیل علیهالسلام کی ترا رحم بر کی بیشتر آمد ازین خلایق کی جانشان قبض کردی و جواب دادن عزرائیل حضرت را真主对阿兹拉伊勒天使(愿主赐福他)的呼唤:“你对这些你收去灵魂的造物中,对谁的怜悯更多?”以及阿兹拉伊勒对真主的回答。 18 联
- 136 بخش ۱۳۶ - کرامات شیخ شیبان راعی قدس الله روحه العزیز谢赫·谢伊班·拉伊(愿主使其灵魂安宁)的神迹 16 联
- 137 بخش ۱۳۷ - رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بیواسطهٔ مادر و دایه در طفلی回到真主在尼姆罗德幼年时,无需母亲和乳母的帮助,直接抚养他的故事。 34 联
- 138 بخش ۱۳۸ - رجوع کردن بدان قصه کی شاهزاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفت回到那个王子因傲慢而受到国王的内心创伤,在他尚未完全具备其他美德之前就离开了人世的故事。 12 联
- 139 بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست那人嘱咐说:“我死后,我的三个孩子中,最懒惰的那个将继承我的财产。” 25 联
- 140 بخش ۱۴۰ - مثل譬喻 14 联