阅读 卷 6 国王的儿子们违背了父亲的所有忠告和劝诫,前往那个被禁止的城堡,因为“人对被禁止的事物总是贪婪的”。我们表现出了顺从,但你的恶习却不懂得购买顺从。他们因此陷入了灾难的深渊。他们的自责的灵魂对他们说:“难道没有警告者来过你们这里吗?”他们哭泣着,悔恨地说:“如果我们当初听从或明智,我们就不会成为地狱的居民了。” 诗联 3757

M6:3757 — چونک گم شد جمله جمله یافتند / از کم آمد سوی کل بشتافتند

چونک گم شد جمله جمله یافتنداز کم آمد سوی کل بشتافتند
✦ 以中文呈现此诗联

M6:3757

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的玛斯纳维讲座录音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: وقتی همه‌چیز از نظرشان گم شد، همه‌چیز را به دست آوردند؛ از فروتن شدن و کم‌مایه گشتن، به سوی کُل هستی شتافتند. معنا: این بیت بیان می‌کند که رها کردن خود و فروتن شدن راهی است برای رسیدن به وحدت با هستی و یافتن تمامیت و کمال مطلق.

شرح

این بیت، بی‌گمان، چکیدهٔ پرده‌برداری از یکی از ژرف‌ترین آموزه‌های مثنوی است؛ اوج‌گیری از صورت به بی‌صورت، و از کثرت به وحدت. مولانا در اینجا به صراحت، و با بیانی که هم عارفانه است و هم طنازانه، راه وصول به کل را نشان می‌دهد. وقتی می‌گوید: «چون که گم شد جمله، جمله یافتند»، این یک پارادوکس عمیق است که تنها اهل معنا آن را درمی‌یابند. گم کردنِ «جمله» یعنی رها کردن خویش، رها کردن علائق، صورت‌ها، تعلقات و هر آنچه نفس با آن خود را می‌بندد. این «هیچ شدن» است که پیش از این نیز مولانا با تمثیل «کاسهٔ خالی» و «چاله کندن» به آن اشاره کرده بود: تو باید خود را خالی کنی، نه اینکه پر کنی. باید «هیچ» شوی، آنچنان که خاقانی گفته بود: «هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایه هیچ». این هیچ شدن، این فروتنی و «کم آمدن»، شرط لازم برای پذیرش فیض الهی است. این بی‌صورتیِ اختیاری، شرط ظهور صورت‌های حقیقی و معانی قدسی در قلب است. اما حاصل این گم شدن چیست؟ «جمله یافتند». یعنی با رها کردن جزئیات و صورت‌های فانی، کل هستی، حقیقت محض و بی‌صورت مطلق برای سالک آشکار می‌شود. این همان نقطه‌ای است که در پاسخ به پرسش از تنزیه و تشبیه گفتم؛ سیر از صورت به بی‌صورت، از آنچه لباس بر تن کرده به آنچه عریان و بی‌پرده است. وقتی این لباس‌ها را از تن هستی می‌کنی، به حقیقت مطلق نزدیک‌تر می‌شوی. عبارت «از کم آمد سوی کل بشتافتند» تایید و توضیح بیت اول است. «کم آمدن» به معنای تواضع، فروتنی، کوچک شمردن خود، و نفی هستی مستقل خویشتن است. سالک از منِ جزئی، از وجود ناقص و متکی به خود، دست می‌شوید و اینجاست که سیر او به سوی «کل» آغاز می‌شود. این نه تنها سیر به سوی یک کمال بیرونی است، بلکه در آغوش کشیدن آن کل است. همان‌طور که قطره با پیوستن به دریا، خود دریا می‌شود؛ قطرهٔ باصورت به دریای بی‌صورت می‌پیوندد و خودش نیز بی‌صورت می‌گردد. این حرکت، بی‌تردید، با مفهوم سعادتی که در پایان سخن گفتم ارتباط وثیق دارد. همهٔ آدمیان، چه صالح و چه طالح، عاقبت به سوی سعادت و آن حقیقت کل پیش می‌روند. اما راهشان متفاوت است؛ عارفی که در حیات مادی این «گم شدن» و «کم آمدن» را تمرین کرده، راه را کوتاه کرده و زودتر به مقصود می‌رسد. او پیش از مرگ، پرده‌های صورت را کنار زده و بی‌صورتی را تجربه کرده است. اما دیگران، شاید پس از گذر از رنج‌ها و آزمون‌های بسیار در عوالم پس از مرگ، به این غایت می‌رسند. مهم این است که مسیر، مسیرِ از خود رستن و به کل پیوستن است، و این بیت نقشهٔ راه را با ایجازی شگفت‌انگیز ترسیم می‌کند.

نکات کلیدی

  • گم کردن خویشتن و رها کردن صورت‌ها، راهی برای یافتن کل هستی است.
  • فروتنی، خود را کوچک شمردن، و نفی هستی مستقل، شرط رسیدن به وحدت با مطلق است.
  • سالک با دست کشیدن از منِ جزئی، به سوی کل شتاب می‌کند؛ همانند قطره‌ای که به دریا می‌پیوندد و دریا می‌شود.
  • این «هیچ شدن» نوعی از بی‌صورتی اختیاری است که شرط پذیرش فیض الهی و ظهور معانی قدسی است.
  • این بیت نقشهٔ راه رسیدن به سعادت غایی را ترسیم می‌کند که در آن همهٔ آدمیان، دیر یا زود، به مقصود می‌رسند.

Sources: d6-s83 · 58:52:00 d6-s83 · 43:40:00 d6-s83 · 59:33:00 d6-s83 [01:12:42:00]

به زبانِ تو — 你的语言 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.