阅读 卷 6 宿醉的突厥埃米尔在清晨邀请乐师。解释圣训:“真主为他的朋友们准备了一种酒,他们喝了之后会醉,醉了之后会变得纯洁……”酒在秘密的酒缸中沸腾,以便所有纯洁的人都能从中饮用。真主说:“善人必饮。”你所饮用的酒是禁止的,我们不饮用除了合法之外的任何酒。“努力吧,让不存在的变成存在,让真主之酒使你沉醉。” 诗联 661

M6:661 — آن سر میدان و این پایان اوست / دل شده چون گوی در چوگان اوست

آن سر میدان و این پایان اوستدل شده چون گوی در چوگان اوست
✦ 以中文呈现此诗联

M6:661

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的玛斯纳维讲座录音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن یک سر میدان است و این سر دیگرِ میدانِ اوست؛ دل همچون گوی در دست چوگان او (آن یگانه) اسیر و مطیع گشته است. معنا: این بیت توصیف می‌کند که میدان هستی، سرتاپا، تحت ارادهٔ یک معشوق یا قدرت برتر است و دلِ عاشق، بی‌هیچ اختیاری، در بازی چوگان اوست.

شرح

خب، در اینجا مولانا به سراغ یکی از عمیق‌ترین بصیرت‌هایش می‌رود، بصیرتی که هم ناظر به رابطهٔ سالک و معشوق است و هم بر مکانیزم تأثیر کلام بر نفوس مختلف پرده برمی‌دارد.

این بیت دقیقاً در امتداد آن بحث مهم می‌آید که «اشتراک لفظ دائم رهزن است». کلمات و ظواهر، همچون کوزه‌هایی‌اند که می‌توانند پر از آب حیات باشند یا زهر ممات. ظاهر هر دو کوزه یکی است، اما باطنشان کاملاً متفاوت است. این همان سرّی است که در قرآن نیز هست: «یُضِلُّ بِهِ کثیراً وَ یهدی بِهِ کثیراً». کلام حق، همچون مثنوی، برای برخی هدایتگر است و برای برخی دیگر، مضلّ. چرا؟ چون این به حال درونی دریافت‌کننده بستگی دارد.

مولانا این تصویرِ «مطرب و شراب» را پیش کشیده بود؛ آن دو «انبازند»، یعنی شریک و همکارند. گاه مطرب ما را به سوی باده می‌خواند، و گاه باده‌نوشی، ما را به سوی مطرب سوق می‌دهد. اما نهایتاً، سرنوشت دل در دست کیست؟ آنجا که مولانا می‌گوید «آن سر میدان و این پایان اوست»، به گویایی تمام از قلمرو بی‌انتها و فراگیر معشوق سخن می‌گوید. این «میدان» چیست؟ میدان حیات، میدان سلوک، میدان عشق‌ورزی. آغاز و پایان این میدان، همه و همه، در قبضهٔ اوست. اوست که همه‌جا حاضر است.

و اینجاست که تصویر بی‌نظیر و بی‌بدیل «گوی در چوگان» به میان می‌آید. دل سالک، دل عاشق، در این میدان پهناور، یک گوی بیش نیست. گویی که اختیار حرکتش را از خود سلب کرده و خود را به تمام و کمال به چوگانِ یکه‌تازِ میدان سپرده است. این یک تصویرِ نمادین از تسلیم مطلق است؛ تسلیمی که نه از ضعف، بلکه از شناخت قدرت بی‌کرانِ معشوق و عجز خویشتن برآمده است. اینجا دل نه مقاومت می‌کند و نه اراده‌ای از خود نشان می‌دهد؛ بلکه چون گوی، هرجا که چوگان بخواهد، می‌رود و می‌آید. این نهایت رضایت و فنا در ارادهٔ حق است.

همان‌گونه که مولانا در جایی دیگر فرموده: «در سر آنچه هست، گوش آنجا رود». یعنی ادراک و فهم ما، تابع مزاج و حالِ درونی ماست. اگر در سر کسی «صفرا» (یعنی غضب و خشم) غلبه کند، همان ادراک به «سودا» (یعنی مالیخولیا و غم) بدل می‌شود. این نشان می‌دهد که ما با چه عینکی به جهان می‌نگریم و چه چیزی را از کلام حق برمی‌گیریم، نه تنها از ادراک حسی که از واکنش‌های روانی ما نیز پرده برمی‌دارد. دلِ گوی‌گونه، هرچند بی‌اختیار، اما آینه‌ای است از تمامیت وجودی که معشوق در آن جلوه می‌کند. این دل، تسلیم است؛ تسلیم محض در برابر قدرتِ بازی‌گردان اصلی.

نکات کلیدی

  • قلب سالک کاملاً تسلیم ارادهٔ معشوق است و چون گوی در میدان چوگان او، بی‌ارادهٔ خویش به حرکت درمی‌آید.
  • میدان هستی، با آغاز و پایانش، تماماً تحت کنترل و ارادهٔ یگانه بازی‌گردان اصلی است.
  • این بیت تأکید می‌کند که کیفیت تأثیر کلام و الهامات، وابسته به حال درونی و مزاج پذیراست.
  • مانند کلام قرآن که هم هادی است و هم مضلّ، هر حقیقت ژرفی می‌تواند بر دل‌های مختلف تأثیرات متفاوتی بگذارد.
  • تسلیم کامل قلب به خواست معشوق، اوج عشق و شناخت موقعیت خویشتن در برابر قدرت بی‌پایان الهی است.

Sources: d6-s15 · 00:37:07 d6-s15 · 00:43:00 d6-s15 · 00:45:41

به زبانِ تو — 你的语言 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.