阅读 卷 6 比拉勒在炎热的希贾兹,在清真寺的院子里,因对穆斯塔法(愿主福安之)的爱而不断呼唤“艾哈德!艾哈德!”。当时他的主人出于犹太教的偏执,在希贾兹的烈日下用带刺的树枝鞭打他,鲜血从比拉勒身上涌出,他却不由自主地呼喊“艾哈德!艾哈德!”就像其他疼痛者不由自主地呻吟一样,因为他心中充满了爱之痛,无法顾及消除树枝刺痛的痛苦。就像法老的术士和乔治斯等人一样,数不胜数 诗联 943

M6:943 — هر خماری مست گشت و باده خورد / رخت را امشب گرو خواهیم کرد

هر خماری مست گشت و باده خوردرخت را امشب گرو خواهیم کرد
✦ 以中文呈现此诗联

M6:943

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的玛斯纳维讲座录音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هر که در خود خمار و تشنگی باده داشت، مست شد و شراب عشق نوشید. امشب رخت و هرچه داریم، در راه این مستی و سرمستی گرو خواهیم گذاشت. معنا: این بیت بیانگر لحظه‌ای از سرسپردگی تمام‌عیار به بادهٔ عشق الهی است، که در آن هر گونه تشنگی و خماری به مستی بدل می‌شود و عارف از همهٔ تعلقات و حتی آبرو و ظاهر خود در راه این مستی می‌گذرد.

شرح

«هر خماری مست گشت و باده خورد / رخت را امشب گرو خواهیم کرد» این بیت، تصویری ناب از سرمستی عارفانه و رها کردن خویشتن است، به ویژه در بستر ابیات نوروزی که مولانا در دفتر ششم مثنوی سروده. او می‌گوید با آمدن «فرصت» و به خواب رفتن «پاسبان» — که شاید استعاره‌ای از عقل معاش یا ملامتگران باشد — سیلاب عشق توبه را با خود برده است. این تعبیری عمیق و پرشور از تحول درونی است.

«خمار» در اینجا، تنها به معنای آثار پس از نوشیدن باده نیست؛ بلکه حالتی است از تشنگی عمیق، یا آن سرسختی وجودی که هنوز به شور و مستی عشق نرسیده. مولانا می‌گوید در این «فرصت» که پیش آمده، حتی آن خمارها و آن جان‌های ناهوشیار نیز مست گشته‌اند. این یک دعوت عمومی است؛ هیچ کس از این بزم عشق محروم نمی‌ماند. بادهٔ عشق، همه را در خود فرومی‌برد و از خمار بیرون می‌آورد. اینجا دیگر تفکیکی نیست میان آنان که از پیش مست بوده‌اند و آنان که تازه به جمع مستی‌کنندگان پیوسته‌اند؛ همه مست شدند و باده نوشیدند.

اما بخش مهم‌تر، «رخت را امشب گرو خواهیم کرد» است. «رخت گرو گذاشتن» کنایه از گرو گذاشتن دارایی، آبرو، اعتبار، و هر آنچه هستی ظاهری انسان را تشکیل می‌دهد، برای رسیدن به آن مطلوب درونی است. وقتی می‌گویید رخت گرو می‌گذارم، یعنی حاضر به هرگونه فداکاری و چشم‌پوشی از جهان و جهانیان هستم. این اوج شوریدگی است، نهایت بی‌باکی و وارستگی.

این حرکت، دقیقاً در راستای آن «محو» شدنی است که مولانا در جای دیگر فرمود «محو می‌باید نه نحو اینجا بدان». گویی باید تمام خود را محو کرد، از فرم و صورت گذشت و به بی‌صورتی رسید. رخت، نماد صورت و ظاهر است؛ گرو گذاشتن آن، یعنی فراتر رفتن از این تعینات بیرونی برای دستیابی به حقیقت بی‌صورت عشق. این ترک تعلقات، نه از سر اجبار که از سر شور و اختیار است. از سر شوقی است که آنچنان غالب شده که مجالی برای محاسبه و احتیاط باقی نمی‌گذارد.

عبارت «امشب» نیز بر فوریت و حال‌گرا بودن تجربهٔ عارفانه تأکید دارد. فرصت عشق، فرصتی لحظه‌ای و آنی است. صوفی، ابن‌الوقت است؛ فرزند زمان حال. او تسلیم لحظهٔ حال می‌شود و هیچ اندیشه‌ای را به فردا نمی‌افکند. این «امشب» فرصتی است برای تجربهٔ بی‌واسطهٔ عشق، که هیچ تأخیری را برنمی‌تابد. در این لحظهٔ خاص، مرز میان خمار و مستی برداشته می‌شود و همه به یکباره در دریای بی‌کران عشق مستغرق می‌گردند. این یعنی طرب‌ورزی، یعنی شکوه زندگی، یعنی همان «جلاء الاحزان» و سبُک‌روحی که مولانا مروج آن است؛ نه حزن و اندوه ناشی از جدایی، بلکه مستی رهایی و وصل.

نکات کلیدی

  • «خمار» در اینجا نشان‌دهندهٔ حالت پیش از مستی یا تشنگی عمیق برای بادهٔ عشق است که با «فرصت» نوروزی به مستی بدل می‌شود.
  • «رخت گرو خواهیم کرد» نماد نهایت سرسپردگی و فداکاری عارفانه است؛ گذشتن از همهٔ تعلقات ظاهری، آبرو و هستی برای تجربهٔ بی‌واسطهٔ عشق الهی.
  • این بیت تجسمی از «محو» شدن عارف است؛ عبور از صورت و ظاهر به بی‌صورتی و حقیقت عشق، با رها کردن «رخت» ظاهری.
  • «امشب» بر فوریت و حال‌گرایی تجربهٔ عرفانی تأکید دارد؛ فرصت عشق آنی است و تعویق‌ناپذیر.
  • مضمون بیت، طرب‌ورزی و سبُک‌روحی مولانا را بازتاب می‌دهد؛ رهایی از سنگینی توبه و حسابگری و غرق شدن در شادی بی‌قیدوبند عشق.

Sources: d6-s72 · 00:02:48 d6-s72 · 00:04:46 d6-s72 · 00:06:01

به زبانِ تو — 你的语言 · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.