沙姆斯集 嘎扎勒 1034 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۰۳۴

  1. تو دریای الهی همه خلق چو ماهی چو خشک آوری ای دوست بمیرند به ناچار

G1034:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار·رخ فرخ خود را مپوشان به یکی بار
  2. 2 تو دریای الهی همه خلق چو ماهی·چو خشک آوری ای دوست بمیرند به ناچار
  3. 3 مگو با دل شیدا دگر وعده فردا·که بر چرخ رسیدست ز فردای تو زنهار
  4. 4 چو در دست تو باشیم ندانیم سر از پای·چو سرمست تو باشیم بیفتد سر و دستار
  5. 5 عطاهای تو نقدست شکایت نتوان کرد·ولیکن گله کردیم برای دل اغیار
  6. 6 مرا عشق بپرسید که ای خواجه چه خواهی·چه خواهد سر مخمور به غیر در خمار
  7. 7 سراسر همه عیبیم بدیدی و خریدی·زهی کاله پرعیب زهی لطف خریدار
  8. 8 ملوکان همه زربخش تویی خسرو سربخش·سر از گور برآورد ز تو مردهٔ پیرار
  9. 9 ملالت نفزایید دلم را هوس دوست·اگر ره زندم جان ز جان گردم بیزار
  10. 10 چو ابر تو ببارید بروید سمن از ریگ·چو خورشید تو درتافت بروید گل و گلزار
  11. 11 ز سودای خیال تو شدستیم خیالی·کی داند چه شویم از تو چو باشد گه دیدار
  12. 12 همه شیشه شکستیم کف پای بخستیم·حریفان همه مستیم مزن جز ره هموار

ganjoor: sh1034 · public domain