沙姆斯集 嘎扎勒 1069 诗联 7 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۰۶۹

  1. عقل تو دربند جان و طبع تو دربند نان مغزها اندر خمار و دست‌ها اندر خمیر

G1069:7

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر·گر سماع منکران اندر نگیرد گو مگیر
  2. 2 قسمت حقست قومی در میان آفتاب·پای کوبانند و قومی در میان زمهریر
  3. 3 قسمت حقست قومی در میان آب شور·تلخ و غمگینند و قومی در میان شهد و شیر
  4. 4 نوبت الفقر فخری تا قیامت می‌زنند·تو که داری می‌خور و می‌ده شب و روز ای فقیر
  5. 5 فقر را در نور یزدان جو مجو اندر پلاس·هر برهنه مرد بودی مرد بودی نیز سیر
  6. 6 بانگ مرغان می‌رسد بر‌می‌فشانی پر و بال·لیک اگر خواهی بپری پای را برکش ز قیر
  7. 7 عقل تو دربند جان و طبع تو دربند نان·مغزها اندر خمار و دست‌ها اندر خمیر
  8. 8 عارفا گر کاهلی آمد قران کاهلان·جاء نصرالله آمد ابشروا جاء البشیر
  9. 9 گرمی خود را دگر جا خرج کردی ای جوان·هر کی آن جا گرم باشد این طرف باشد زحیر
  10. 10 گرمیی با سردیی و سردیی با گرمیی·چونک آن جا گرم بودی سردی این جا ناگزیر
  11. 11 لیک نومیدی رها کن گرمی حق بی‌حدست·پیش این خورشید گرمی ذره‌ای باشد سعیر
  12. 12 همچو مغناطیس می‌کش طالبان را بی‌زبان·بس بوَد بسیار گفتی ای نذیر بی‌نظیر

ganjoor: sh1069 · public domain