沙姆斯集 嘎扎勒 1090 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۰۹۰

  1. کوه را که کند اندر نظر مرد قضا کاه را کوه کند ذاک علی الله یسیر

G1090:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 صنما این چه گمانست فرودست حقیر·تا بدین حد مکن و جان مرا خوار مگیر
  2. 2 کوه را که کند اندر نظر مرد قضا·کاه را کوه کند ذاک علی الله یسیر
  3. 3 خنک آن چشم که گوهر ز خسی بشناسد·خنک آن قافله‌ای که بودش دوست خفیر
  4. 4 حاکمی هر چه تو نامم بنهی خشنودم·جان پاک تو که جان از تو شکورست و شکیر
  5. 5 ماه را گر تو حبش نام نهی سجده کند·سرو را چنبر خوانی نکند هیچ نفیر
  6. 6 زانک دشنام تو بهتر ز ثناهای جهان·ز کجا بانگ سگان و ز کجا شیر زئیر
  7. 7 ای که بطال تو بهتر ز همه مشتغلان·جز تو جمله همه لا است از آنیم فقیر
  8. 8 تاج زرین بده و سیلی آن یار بخر·ور کسی نشنود این را انما انت نذیر
  9. 9 بر قفای تو چو باشد اثر سیلی دوست·بوسه‌ها یابد رویت ز نگاران ضمیر
  10. 10 مرد دنیا عدمی را حشمی پندارد·عمر در کار عدم کی کند ای دوست بصیر
  11. 11 رفت مردی به طبیبی به کله درد شکم·گفت او را تو چه خوردی که برسته است زحیر
  12. 12 بیشتر رنج که آید همه از فعل گلوست·گفت من سوخته نان خورده ام از پست فطیر
  13. 13 گفت سنقر برو آن کحل عزیزی به من آر·گفت درد شکم و کحل خه ای شیخ کبیر
  14. 14 گفت تا چشم تو مر سوخته را بشناسد·تا ننوشی تو دگر سوخته ای نیم ضریر
  15. 15 نیست را هست گمان برده‌ای از ظلمت چشم·چشمت از خاک در شاه شود خوب و منیر
  16. 16 هله ای شارح دل‌ها تو بگو شرح غزل·من اگر شرح کنم نیز برنجد دل میر

ganjoor: sh1090 · public domain