沙姆斯集 嘎扎勒 1139 诗联 3 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۱۳۹

  1. درون تو چو یکی دشمنیست پنهانی بجز جفا نبود هیچ دفع آن سگسار

G1139:3

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 مجوی شادی چون در غمست میل نگار·که در دو پنجه شیری تو ای عزیز شکار
  2. 2 اگر چه دلبر ریزد گلابه بر سر تو·قبول کن تو مر آن را به جای مشک تتار
  3. 3 درون تو چو یکی دشمنیست پنهانی·بجز جفا نبود هیچ دفع آن سگسار
  4. 4 کسی که بر نمدی چوب زد نه بر نمدست·ولی غرض همه تا آن برون شود ز غبار
  5. 5 غبارهاست درون تو از حجاب منی·همی‌برون نشود آن غبار از یک بار
  6. 6 به هر جفا و به هر زخم اندک اندک آن·رود ز چهره دل گه به خواب و گه بیدار
  7. 7 اگر به خواب گریزی به خواب دربینی·جفای یار و سقط‌های آن نکوکردار
  8. 8 تراش چوب نه بهر هلاکت چوبست·برای مصلحتی راست در دل نجار
  9. 9 از این سبب همه شر طریق حق خیرست·که عاقبت بنماید صفاش آخر کار
  10. 10 نگر به پوست که دباغ در پلیدی‌ها·همی‌بمالد آن را هزار بار هزار
  11. 11 که تا برون رود از پوست علت پنهان·اگر چه پوست نداند ز اندک و بسیار
  12. 12 تو شمس مفخر تبریز چاره‌ها داری·شتاب کن که تو را قدرتیست در اسرار

ganjoor: sh1139 · public domain