沙姆斯集 嘎扎勒 1170 诗联 7 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۱۷۰

  1. بود به بصره به یکی کو خراب خانه درویش به عهد عمر

G1170:7

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 رحم کن ار زخم شوم سر به سر·مرهم صبرم ده و رنجم ببر
  2. 2 ور همه در زهر دهی غوطه‌ام·زهر مرا غوطه ده اندر شکر
  3. 3 بحر اگر تلخ بود همچو زهر·هست صدف عصمت‌ِ جان گهر
  4. 4 ابر ترش‌رو که غم‌انگیز شد·مژده تو دادیش ز رزق و مطر
  5. 5 مادر اگر چه که همه رحمت است·رحمت حق بین تو ز قهر پدر
  6. 6 سرمه نو باید در چشم دل·ور نه چه داند ره سرمه بصر
  7. 7 بود به بصره به یکی کو خراب·خانه درویش به عهد عمر
  8. 8 مفلس و مسکین بُد و صاحب‌عیال·جمله آن خانه یک از یک بتر
  9. 9 هر یک مشهور به خواهندگی·خلق ز بس کدیه شان بر حذر
  10. 10 بود لحاف شبشان ماهتاب·روز طواف همشان در به در
  11. 11 گر بکنم قصه ز ادبیرشان·درد دل افزاید با درد سر
  12. 12 شاه کریمی برسید از شکار·شد سوی آن خانه ز گرد سفر
  13. 13 در بزد از تشنگی و آب خواست·آمد از آن خانه یتیمی به در
  14. 14 گفت که هست آب ولی کوزه نیست·آب یتیمان بود از چشم تر
  15. 15 شاه در این بود که لشکر رسید·همچو ستاره همه گرد قمر
  16. 16 گفت برای دل من هر یکی·در حق این قوم ببخشید زر
  17. 17 گنج شد آن خانه ز اقبال شاه·روشن و آراسته زیر و زبر
  18. 18 ولوله و آوازه به شهر اوفتاد·شهر به نظاره پی یک دگر
  19. 19 گفت یکی که‌آخر ای مفلسان·کشت به یک روز نیاید به بر
  20. 20 حال شما دی همگان دیده‌اند·کن فیکون کس نشود بخت‌ور
  21. 21 ور بشود بخت‌ور آخر چنین·کی شود او همچو فلک مشتهر‌؟
  22. 22 گفت کریمی سوی بر ما گذشت·کرد در این خانه به رحمت نظر
  23. 23 قصه درازست و اشارت بس است·دیده فزون دار و سخن مختصر

ganjoor: sh1170 · public domain