沙姆斯集 嘎扎勒 1223 诗联 11 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۲۲۳

  1. کنش زنده وگر نکنی مسیحا را تو نایب کن تو وصلش ده وگر ندهی به فضلش سوی فاضل کش

G1223:11

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش·بدان هاروت و ماروتت لجوجان را به بابل کش
  2. 2 سلیمانا بدان خاتم که ختم جمله خوبانی·همه دیوان و پریان را به قهر اندر سلاسل کش
  3. 3 برای جن و انسان را گشادی گنج احسان را·مثال نحن اعطیناک بر محروم سائل کش
  4. 4 جسد را کن به جان روشن حسد را بیخ و بن برکن·نظر را بر مشارق زن خرد را در مسائل کش
  5. 5 چو لب الحمد برخواند دهش نقل و می بی‌حد·چو برخواند و لا الضالین تو او را در دلایل کش
  6. 6 سوی تو جان چو بشتابد دهش شمعی که ره یابد·چو خورشید تو را جوید چو ماهش در منازل کش
  7. 7 شراب کاس کیکاووس ده مخمور عاشق را·دقیقه دانی و فن را به پیش فکر عاقل کش
  8. 8 به اقبال عنایاتت بکش جان را و قابل کن·قبول و خلعت خود را به سوی نفس قابل کش
  9. 9 اسیر درد و حسرت را بده پیغام لاتأسوا·قتول عشق حسنت را از این مقتل به قاتل کش
  10. 10 اگر کافردلست این تن شهادت عرضه کن بر وی·وگر بی‌حاصلست این جان چه باشد توش به حاصل کش
  11. 11 کنش زنده وگر نکنی مسیحا را تو نایب کن·تو وصلش ده وگر ندهی به فضلش سوی فاضل کش
  12. 12 زمین لرزید ای خاکی چو دید آن قدس و آن پاکی·اذا ما زلزلت برخوان نظر را در زلازل کش
  13. 13 تمامش کن هلا حالی که شاه حالی و قالی·کسی که قول پیش آرد خطی بر قول و قایل کش

ganjoor: sh1223 · public domain