沙姆斯集 嘎扎勒 123 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۲۳

  1. آن سجده گه مه و فلک را آن قبله جان اولیا را

G123:4

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 دیدم شه خوب خوش لقا را·آن چشم و چراغ سینه‌ها را
  2. 2 آن مونس و غمگسار دل را·آن جان و جهان جان فزا را
  3. 3 آن کس که خرد دهد خرد را·آن کس که صفا دهد صفا را
  4. 4 آن سجده گه مه و فلک را·آن قبله جان اولیا را
  5. 5 هر پاره من جدا همی‌گفت·کای شکر و سپاس مر خدا را
  6. 6 موسی چو بدید ناگهانی·از سوی درخت آن ضیا را
  7. 7 گفتا که ز جست و جوی رستم·چون یافتم این چنین عطا را
  8. 8 گفت ای موسی سفر رها کن·وز دست بیفکن آن عصا را
  9. 9 آن دم موسی ز دل برون کرد·همسایه و خویش و آشنا را
  10. 10 اخلع نعلیک این بود این·کز هر دو جهان ببر ولا را
  11. 11 در خانه دل جز او نگنجد·دل داند رشک انبیا را
  12. 12 گفت ای موسی به کف چه داری·گفتا که عصاست راه ما را
  13. 13 گفتا که عصا ز کف بیفکن·بنگر تو عجایب سما را
  14. 14 افکند و عصاش اژدها شد·بگریخت چو دید اژدها را
  15. 15 گفتا که بگیر تا منش باز·چوبی سازم پی شما را
  16. 16 سازم ز عدوت دست یاری·سازم دشمنت متکا را
  17. 17 تا از جز فضل من ندانی·یاران لطیف باوفا را
  18. 18 دست و پایت چو مار گردد·چون درد دهیم دست و پا را
  19. 19 ای دست مگیر غیر ما را·ای پا مطلب جز انتها را
  20. 20 مگریز ز رنج ما که هر جا·رنجیست رهی بود دوا را
  21. 21 نگریخت کسی ز رنج الا·آمد بترش پی جزا را
  22. 22 از دانه گریز بیم آن جاست·بگذار به عقل بیم جا را
  23. 23 شمس تبریز لطف فرمود·چون رفت ببرد لطف‌ها را

ganjoor: sh123 · public domain