沙姆斯集› 嘎扎勒 1247› 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۲۴۷
- هر کسی اندر جهان مجنون لیلیّی شدند عارفان لیلیِّ خویش و دم به دم مجنون خویش
G1247:2
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش·خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
- 2 هر کسی اندر جهان مجنون لیلیّی شدند·عارفان لیلیِّ خویش و دم به دم مجنون خویش
- 3 ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این·بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
- 4 گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی·در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
- 5 لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان·تا فروتر میروی هر روز با قارون خویش
- 6 یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق·گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
- 7 گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی·پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
- 8 زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر·چون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش؟
- 9 باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم·رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
- 10 خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال·هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
- 11 باده گلگونهست بر رخسار بیماران غم·ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
- 12 من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان·هر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
- 13 در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر·عشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون خویش
- 14 دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد·گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
- 15 مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش·نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
ganjoor: sh1247 · public domain