沙姆斯集 嘎扎勒 1253 诗联 13 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۲۵۳

  1. هر کی او اسب دواند به سوی گمراهی کند آن اسب لگدکوب نکال از لگدش

G1253:13

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش·نفس اگر سر بکشد گوش کشان می‌کشدش
  2. 2 جان دل اصل دل و اصل دلت فصل دلست·وگرش او ندهد جان ز کی باشد مددش
  3. 3 دل ز دردش چه خوشی‌ها و طرب‌ها دارد·تو مگیر آن کرم وان دهش بی‌عددش
  4. 4 ملک الموت برید از دلم آن روز طمع·که مشرف شدم از طوق حیات ابدش
  5. 5 برد سود دو جهان و آنچ نیاید به زبان·کاروانی که غم عشق خدا راه زدش
  6. 6 سوسن استایش او کرد کز او یافت زبان·سرو آزادی او کرد که بخشید قدش
  7. 7 بلبل آن را بستاید که زبانش آموخت·گل از او جامه دراند که برافروخت خدش
  8. 8 کیست کو دانه اومید در این خاک بکاشت·که بهار کرمش بازنبخشید صدش
  9. 9 میوه تلخ و ترش خام طمع بود ولی·آفتاب کرم تو به کرم می‌پزدش
  10. 10 آفتاب از پی آن سجده که هر شام کند·چه زیان کرد از آن شاه که جان شد جسدش
  11. 11 همه شب سجده کنان می‌رود و وقت سحر·روش بخشد که بمیرد مه چرخ از حسدش
  12. 12 هر که امروز کند شهوت خود را در گور·هر یکی حور شود مونس گور و الحدش
  13. 13 هر کی او اسب دواند به سوی گمراهی·کند آن اسب لگدکوب نکال از لگدش
  14. 14 بهل ابتر تو غزل را به ازل حیران باش·که تمامش کند و شرح دهد هم صمدش

ganjoor: sh1253 · public domain