沙姆斯集 嘎扎勒 1271 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۲۷۱

  1. بار دگر آن حبیب رفت برِ آن غریب تا جگر او کشید شربت موفور خویش

G1271:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 باز درآمد طبیب از در رنجور خویش·دست عنایت نهاد بر سر مهجور خویش
  2. 2 بار دگر آن حبیب رفت برِ آن غریب·تا جگر او کشید شربت موفور خویش
  3. 3 شربت او چون ربود گشت فنا از وجود·ساقی وحدت بماند ناظر و منظور خویش
  4. 4 نوش ورا نیش نیست ور بودش راضیم·نیست عسل خواره را چاره ز زنبور خویش
  5. 5 این شب هجران دراز با تو بگویم چراست·فتنه شد آن آفتاب بر رخ مستور خویش
  6. 6 غفلت هر دلبری از رخ خود رحمتست·ور نه ببستی نقاب بر رخ مشهور خویش
  7. 7 عاشق حسن خودی لیک تو پنهان ز خود·خلعت وصلت بپوش بر تن این عور خویش
  8. 8 شکر که خورشید عشق رفت به برج حمل·در دل و جان‌ها فکند پرورش نور خویش
  9. 9 شکر که موسی برست از همه فرعونیان·باز به میقات وصل آمد بر طور خویش
  10. 10 عیسی جان دررسید بر سر عازر دمید·عازر از افسون او حشر شد از گور خویش
  11. 11 باز سلیمان رسید دیو و پری جمع شد·بر همه شان عرضه کرد خاتم و منشور خویش
  12. 12 ساقی اگر بایدت تا کنم این را تمام·باده گویا بنه بر لب مخمور خویش

ganjoor: sh1271 · public domain