沙姆斯集 嘎扎勒 1359 诗联 8 ← 上一页

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۳۵۹

  1. بگفتم این مه ماند به شمس تبریزی بگفت دل که کجایست تا کجا ای دل

G1359:8

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دل·بگفتمش که زهی خوبی خدا ای دل
  2. 2 غلام تست هزار آفتاب و چشم و چراغ·ز پرتو تو ظلالست جان‌ها ای دل
  3. 3 نهایتیست که خوبی از آن گذر نکند·گذشت حسن تو از حد و منتها ای دل
  4. 4 پری و دیو به پیش تو بسته‌اند کمر·ملک سجود کند و اختر و سما ای دل
  5. 5 کدام دل که بر او داغ بندگی تو نیست·کدام داغ غمی کش نه‌ای دوا ای دل
  6. 6 به حکم تست همه گنج‌های لم یزلی·چه گنج‌ها که نداری تو در فنا ای دل
  7. 7 نظر ز سوختگان وامگیر کز نظرت·چه کوثرست و دوا دفع سوز را ای دل
  8. 8 بگفتم این مه ماند به شمس تبریزی·بگفت دل که کجایست تا کجا ای دل

ganjoor: sh1359 · public domain