沙姆斯集 嘎扎勒 1427 诗联 5 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۲۷

  1. در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد خرد خواهد که دریازد منش محرم نمی‌دارم

G1427:5

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم·نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمی‌دارم
  2. 2 اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر·وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمی‌دارم
  3. 3 مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن·مرا گفته‌ست لاتسکن تو را همدم نمی‌دارم
  4. 4 مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پرورده‌ست·چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمی‌دارم
  5. 5 در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد·خرد خواهد که دریازد منش محرم نمی‌دارم
  6. 6 ز شادی‌ها چو بیزارم سر غم از کجا دارم·به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمی‌دارم
  7. 7 پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم·که من آن سرو آزادم که برگ غم نمی‌دارم
  8. 8 درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو·ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمی‌دارم
  9. 9 تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم·بر اشهب بر نمی‌شینم سر ادهم نمی‌دارم
  10. 10 جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب·که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمی‌دارم
  11. 11 به باغ عشق مرغانند سوی بی‌سویی پران·من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمی‌دارم
  12. 12 منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده·ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمی‌دارم
  13. 13 ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم·بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمی‌دارم

ganjoor: sh1427 · public domain