沙姆斯集 嘎扎勒 1433 诗联 16 ← 上一页

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۳۳

  1. اگر من در وطن باشم وگر بیرون ز تن باشم ز تاب شمس تبریزی سهیل اندر یمن باشم

G1433:16

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 من آنم کز خیالاتش تراشنده وثن باشم·چو هنگام وصال آمد بتان را بت شکن باشم
  2. 2 مرا چون او ولی باشد چه سخره بوعلی باشم·چو حسن خویش بنماید چه بند بوالحسن باشم
  3. 3 دو صورت پیش می آرد گهی شمع است و گه شاهد·دوم را من چو آیینه نخستین را لگن باشم
  4. 4 مرا وامی است در گردن که بسپارم به عشقش جان·ولی نگزارمش تا از تقاضا ممتحن باشم
  5. 5 چو زندانم بود چاهی که در قعرش بود یوسف·خنک جان من آن روزی که در زندان شدن باشم
  6. 6 چو دست او رسن باشد که دست چاهیان گیرد·چه دستک‌ها زنم آن دم که پابست رسن باشم
  7. 7 مرا گوید چه می نالی ز عشقی تا که راهت زد·خنک آن کاروان کش من در این ره راه زن باشم
  8. 8 چو چنگم لیک اگر خواهی که دانی وقت ساز من·غنیمت دار آن دم را که در تن تن تنن باشم
  9. 9 چو یار ذوفنون من زند پرده جنون من·خدا داند دگر کس نی که آن دم در چه فن باشم
  10. 10 ز کوب غم چه غم دارم که با او پای می کوبم·چه تلخی آیدم چون من بر شیرین ذقن باشم
  11. 11 چو بیش از صد جهان دارم چرا در یک جهان باشم·چو پخته شد کباب من چرا در بابزن باشم
  12. 12 کبوترباز عشقش را کبوتر بود جان من·چو برج خویش را دیدم چرا اندر بدن باشم
  13. 13 گهی با خویش در جنگم گهی بی‌خویشم و دنگم·چو آمد یار گلرنگم چرا با این سه فن باشم
  14. 14 چو در گرمابه عشقش حجابی نیست جان‌ها را·نیم من نقش گرمابه چرا در جامه کن باشم
  15. 15 خمش کن ای دل گویا که من آواره خواهم شد·وطن آتش گرفت از تو چگونه در وطن باشم
  16. 16 اگر من در وطن باشم وگر بیرون ز تن باشم·ز تاب شمس تبریزی سهیل اندر یمن باشم

ganjoor: sh1433 · public domain