沙姆斯集› 嘎扎勒 147› 诗联 6 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۷
- ور نباشد پایبندت تا نپنداری که تو از چنان آرام ِ جانها دررمیدستی دلا
G147:6
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 آخر از هجران به وصلش دررسیدستی دلا·صد هزاران سرّ ِ سرّ ِجان شنیدستی دلا
- 2 از ورای پردهها تو گشتهای چون می از او·پردهی خوبانِ مهرو را دریدستی دلا
- 3 از قوامِ قامتش در قامتِ تو کژ بماند·همچو چنگ از بهر سروِ تَر خمیدستی دلا
- 4 ز آنسویِ هست و عدم چون خاصِ خاصِ خسروی !·همچو ادبیران چه در هستی خزیدستی دلا ؟
- 5 بازِ جانی شِستهای بر ساعدِ خسرو به ناز·پایبندت با وی است ار چه پریدستی دلا
- 6 ور نباشد پایبندت تا نپنداری که تو·از چنان آرام ِ جانها دررمیدستی دلا
- 7 بلک چون ماهی به دریا بلک چون قالب به جان·در هوای عشق آن شه آرمیدستی دلا
- 8 چون تو را او شاه از شاهان عالم برگزید·تو ز قرآن گزینش برگزیدستی دلا
- 9 چون لبِ اقبالِ دولت تو گزیدی باک نیست·گر ز زخمِ خشم دستِ خود گزیدستی دلا
- 10 پای خود بر چرخ تا ننهی تو از عزت از آنک·در رکابِ صدرِ شمس الدین دویدستی دلا
- 11 تو ز جام ِخاصِ شاهان تا نیاشامی مدام·کز مدامِ شمس تبریزی چشیدستی دلا
ganjoor: sh147 · public domain