沙姆斯集 嘎扎勒 151 诗联 8 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۵۱

  1. شاه ما دستی بزد بشکست آن در را چنانک چشم کس دیگر نبیند بند یا اغلاق را

G151:8

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 سر برون کن از دریچه جان ببین عشاق را·از صبوحی‌های شاه آگاه کن فساق را
  2. 2 از عنایت‌های آن شاه حیات انگیز را·جان نو ده مر جهاد و طاعت و انفاق ما
  3. 3 چون عنایت‌های ابراهیم باشد دستگیر·سر بریدن کی زیان دارد دلا اسحاق را
  4. 4 طاق و ایوانی بدیدم شاه ما در وی چو ماه·نقش‌ها می‌رست و می‌شد در نهان آن طاق را
  5. 5 غلبه جان‌ها در آن جا پشت پا بر پشت پا·رنگ رخ‌ها بی‌زبان می‌گفت آن اذواق را
  6. 6 سرد گشتی باز ذوق مستی و نقل و سماع·چون بدیدندی به ناگه ماه خوب اخلاق را
  7. 7 چون بدید آن شاه ما بر در نشسته بندگان·وان در از شکلی که نومیدی دهد مشتاق را
  8. 8 شاه ما دستی بزد بشکست آن در را چنانک·چشم کس دیگر نبیند بند یا اغلاق را
  9. 9 پاره‌های آن در بشکسته سبز و تازه شد·کنچ دست شه برآمد نیست مر احراق را
  10. 10 جامه جانی که از آب دهانش شسته شد·تا چه خواهد کرد دست و منت دقاق را
  11. 11 آن که در حبسش از او پیغام پنهانی رسید·مست آن باشد نخواهد وعده اطلاق را
  12. 12 بوی جانش چون رسد اندر عقیم سرمدی·زود از لذت شود شایسته مر اعلاق را
  13. 13 شاه جانست آن خداوند دل و سر شمس دین·کش مکان تبریز شد آن چشمه رواق را
  14. 14 ای خداوندا برای جانت در هجرم مکوب·همچو گربه می‌نگر آن گوشت بر معلاق را
  15. 15 ور نه از تشنیع و زاری‌ها جهانی پر کنم·از فراق خدمت آن شاه من آفاق را
  16. 16 پرده صبرم فراق پای دارت خرق کرد·خرق عادت بود اندر لطف این مخراق را

ganjoor: sh151 · public domain