沙姆斯集 嘎扎勒 1600 诗联 5 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۶۰۰

  1. گر ببینی طوطی جان مرا گرد لبش می پرد پرک زنان که شکری را یافتم

G1600:5

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم·در درون ساغرش چشمه خوری را یافتم
  2. 2 تابش سینه و برت را خود ندارد چشم تاب·شکر ایزد را که من زین دلبری را یافتم
  3. 3 میرداد قهر چون ماری فروکوبد سرش·آنک گوید در دو کونش هم سری را یافتم
  4. 4 چون درون طره‌اش دریافتم دل را عجب·در درون مشک رفتم عنبری را یافتم
  5. 5 گر ببینی طوطی جان مرا گرد لبش·می پرد پرک زنان که شکری را یافتم
  6. 6 گر بپرسندت حکایت کن که من بر جام لعل·عاشقی مستی جوانی می خوری را یافتم
  7. 7 گر کسی منکر شود تو گردن او را ببند·می کشانش روسیه که منکری را یافتم
  8. 8 در میان طره‌اش رخسار چون آتش ببین·گو میان مشک و عنبر مجمری را یافتم
  9. 9 چون گشاید لعل را او تا نثار در کند·گو که در خورشید از رحمت دری را یافتم
  10. 10 چون دکان سرپزان سرها و دل‌ها پیش او·هست بی‌پایان در آن سرها سری را یافتم
  11. 11 چون نگه کردم سر من بود پر از عشق او·من برون از هر دو عالم منظری را یافتم
  12. 12 من به برج ثور دیدم منکر آن آفتاب·گاو جستم من ز ثور و خود خری را یافتم
  13. 13 من صف رستم دلان جستم بدیدم شاه را·ترک آن کردم چو بی‌صف صفدری را یافتم
  14. 14 من همی‌کشتی سوی تبریز راندم می نرفت·پس ز جان بر کشتی خود لنگری را یافتم

ganjoor: sh1600 · public domain