沙姆斯集 嘎扎勒 162 诗联 6 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۶۲

  1. چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را

G162:6

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را·تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را
  2. 2 نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم·چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را
  3. 3 ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم·نه نهانم نه پدیدم چه کنم کون و مکان را
  4. 4 ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم·چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را
  5. 5 چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم·چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را
  6. 6 چو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی را·چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را
  7. 7 چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی·خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را
  8. 8 ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی·چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را
  9. 9 جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق·چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را
  10. 10 به سلاح احدی تو ره ما را بزدی تو·همه رختم ستدی تو چه دهم باج ستان را
  11. 11 ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان·دل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران را
  12. 12 منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را·منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را
  13. 13 غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن·هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را
  14. 14 بطلب امن و امان را بگزین گوش گران را·بشنو راه‌دِهان را؛ مگشا راهِ دَهان را

ganjoor: sh162 · public domain